من بالاخره اومدممممم سیلامممم
من بالاخره اومدممممم سیلامممم
پارت ۷
تو پذیرایی مشغول بازی با گوشیم بودم که پاپا با جیغ میاد بالا سرم و انگشتم رو میگیره
_چیکار کردی؟ زخم شدی؟
نگاهی به چشای جین که با نگرانی بالا سرمه میندازم و خندم میگیره
_ پاپا خوبم خوبم یہ خراش کوچیکه
_مراقب خودت باش
جین بهم چشم غره ای میره و سمت اتاق کار نامجون که الان صدای داد ازش میومد رفت بدون شک جیمین و تهیونگ بخاطر دعوایی که تو مدرسه دارشتن تنبیه میشن از خستگی چشم هام رو میچرخونم که یه جسم رو بالای طاقچه میبینم که به من زل زده اروم براش دستی تکون میدم که بدو بدو پا به فرار میزاره که میخندم
_ به چی داری میخندی؟ شیطون؟
با صدای جیهوب لحظه ای قلبم میگیره و برمیگردم تو چشم هایی نگاه می کنم که میتونم بگم چشمام بهش رفته به خصوص اون برق توی چشمهاش دستم رو روی قلبم میزارم
_ هیونگ ... ترسوندیم واه قلبم
جیهوپ با ذوق نزدیکم میشه
_به چی دست میدادی؟
نگاهی پوکر به داداشم میکنم
_ داداش ... فقط دستم رو تکون دادم یجوری نگاه میکنی انگار باور داری این خونه جن داره
بعد حرفم بلند میشم اجازه نمیدم حرفی بزنه و سمت اتاقم میرم اروم روی میز کارم میشینم و با برداشتن کتابم وانمود میکنم دارم میخونم و متوجه دختر ریزه میزه بالای طاقچه نشدم صدای قدم هاش رو پشت سرم میشنیدم اما لحظه ای که اومد بالای میز و روبروم بهم زل زد رفتم توی شک لبخند گرمی میزنه
+سلام
با تعجب اینکه حرف میزنه کمی میرم عقب
_ سلام خانم کوچولو
اروم نزدیکم میشه و به انگشتم اشاره میکنه
+بابتش معذرت میخوام
خنده ارومی بابت داد زدنش برای اینکه صداش رو بهم برسونه میزنم اروم بلندش میکنم و نگاش میکنم
_ بابت چسب ممنونم خانم کوچولو تو چه مدت هست اینجایی؟
در حالی که توی دستم لم میده حرف میزنه
+ حدوده ۱۰ سالی میشه که اینجام
_چیی؟ اما چطوری؟ گشنت نمیشه؟
با چشمای عسلیش بهم نگاه میکنه
+چرا......
پارت ۷
تو پذیرایی مشغول بازی با گوشیم بودم که پاپا با جیغ میاد بالا سرم و انگشتم رو میگیره
_چیکار کردی؟ زخم شدی؟
نگاهی به چشای جین که با نگرانی بالا سرمه میندازم و خندم میگیره
_ پاپا خوبم خوبم یہ خراش کوچیکه
_مراقب خودت باش
جین بهم چشم غره ای میره و سمت اتاق کار نامجون که الان صدای داد ازش میومد رفت بدون شک جیمین و تهیونگ بخاطر دعوایی که تو مدرسه دارشتن تنبیه میشن از خستگی چشم هام رو میچرخونم که یه جسم رو بالای طاقچه میبینم که به من زل زده اروم براش دستی تکون میدم که بدو بدو پا به فرار میزاره که میخندم
_ به چی داری میخندی؟ شیطون؟
با صدای جیهوب لحظه ای قلبم میگیره و برمیگردم تو چشم هایی نگاه می کنم که میتونم بگم چشمام بهش رفته به خصوص اون برق توی چشمهاش دستم رو روی قلبم میزارم
_ هیونگ ... ترسوندیم واه قلبم
جیهوپ با ذوق نزدیکم میشه
_به چی دست میدادی؟
نگاهی پوکر به داداشم میکنم
_ داداش ... فقط دستم رو تکون دادم یجوری نگاه میکنی انگار باور داری این خونه جن داره
بعد حرفم بلند میشم اجازه نمیدم حرفی بزنه و سمت اتاقم میرم اروم روی میز کارم میشینم و با برداشتن کتابم وانمود میکنم دارم میخونم و متوجه دختر ریزه میزه بالای طاقچه نشدم صدای قدم هاش رو پشت سرم میشنیدم اما لحظه ای که اومد بالای میز و روبروم بهم زل زد رفتم توی شک لبخند گرمی میزنه
+سلام
با تعجب اینکه حرف میزنه کمی میرم عقب
_ سلام خانم کوچولو
اروم نزدیکم میشه و به انگشتم اشاره میکنه
+بابتش معذرت میخوام
خنده ارومی بابت داد زدنش برای اینکه صداش رو بهم برسونه میزنم اروم بلندش میکنم و نگاش میکنم
_ بابت چسب ممنونم خانم کوچولو تو چه مدت هست اینجایی؟
در حالی که توی دستم لم میده حرف میزنه
+ حدوده ۱۰ سالی میشه که اینجام
_چیی؟ اما چطوری؟ گشنت نمیشه؟
با چشمای عسلیش بهم نگاه میکنه
+چرا......
- ۳.۷k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط