{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر
که من از دست تو فردا بروم جای دگر

بامدادان که برون می‌نهم از منزل پای
حسن عهدم نگذارد که نهم پای دگر

هر کسی را سر چیزی و تمنای کسیست
ما به غیر از تو نداریم تمنای دگر

زان که هرگز به جمال تو در آیینه وهم
متصور نشود صورت و بالای دگر

وامقی بود که دیوانه عذرایی بود
منم امروز و تویی وامق و عذرای دگر

وقت آنست که صحرا گل و سنبل گیرد
خلق بیرون شده هر قوم به صحرای دگر

بامدادان به تماشای چمن بیرون آی
تا فراغ از تو نماند به تماشای دگر

هر صباحی غمی از دور زمان پیش آید
گویم این نیز نهم بر سر غم‌های دگر

بازگویم نه که دوران حیات این همه نیست
سعدی امروز تحمل کن و فردای دگر
دیدگاه ها (۱)

وقتی تو اینجایی بیا معنا ندارداقا کجا هستی کجا معنا نداردبیم...

کنار آشیانه ی تو آشیانه می‌کنم ،فضای آشیانه را پر از ترانه م...

رنگ و بویت ای گل گل رنگ و بو نداردبا لعلت آب حیوان آبی به جو...

منشین با من! با من منشین!تو چه دانی که چه افسونگر و بی‌پا و ...

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگرکه من از دست تو فردا بروم جای...

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگرکه من از دست تو فردا بروم جای...

#عکس_نوشته #عاشقانه هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر، که من ...

عاشقانه

هرشب اندیشه دیگرکنمو رای دگر....کمن ازدست زمانه بروم جای دگر...

هر شب اندیشه ی دیگر کنم و رای دگرکه من از دست تو فردا بروم ج...

تقدیم زندگیم:🌸🧿🫂هر کسی را سر چیزی و تمنای کسی‌ستما به غیر از...

هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگرکه من از دست تو فردا بروم جای...

#بازی_بخت هر که آمد نظری داشت به صحرای دلمنظری داشته هر کس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط