{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آن قدر جاے خالیت اینجاست،

آن قدر جاے خالیت اینجاست،
که کنارم دراز مےکشد،
برایم قصه میگوید،
سربرشانه ام میگذارد:
وگاه باهم ،
گریه مےکنیم...

آن قدر به نبودنت،
عادت کرده ام،
که اگریک روز بیایے،
دلم براے
جاے خالے ات تنگ مےشود،

دلم براےدلتنگیپے ات،
دلم براےآوازهایے،
که جاے خالے ات مے خواند..
هم دوست دارم که بیایے
هم میترسم که بیایے..
دیدگاه ها (۱)

خاتون رویاهاامشب کنارم باشدر کافه اے دورتاپیش بینےفنجان قهوه...

و دردکه این بار پیش از زخم آمده بودآنقدر در خانه ماندکه خواه...

عادت کرده ایمآنقدر که یادمان رفته است شب مثل سیاهے موهایمان ...

بدون تو دنیا و احساس بدےدارمتو که نباشے پیشم همه چے میده آزا...

«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما م...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

⁨گاهی آدم کسی را از دست نمی‌دهد؛خودش رالابه‌لای دوست‌داشتنی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط