for me
part: 4
چشم غره ای به شوگا رفتم و رفتم سمت پله ها تا به سمت اتاقم برم و توی همین حین گفتم:من میرم اتاقم شما ام اگر حرفاتون تموم شد و به نتیجه ای رسیدین خبر بدین بگم عروس داماد راضی ان بله رو داد عروس
دیگه فرصت جواب ندادم بهشون و به سمت اتاقم رفتم و خودمو تو تخت انداختم
فردا صبح با صدا زدن های کوک بیدار شدم و حسابی کُفری شده بودم
+:خفه شو دیگه پسر، نمیبینی خوابم؟
÷:اوسکول خودت مدرسه داری بمن چه خواب
+:ایش
÷:ا/ت
+:چته
÷:زیاد به شوگا نزدیک نشو دختر باز و لاشیه
لبخندی زدم و ابرو هامو بالا انداختم و گفتم: منم پسر بازم داداشی نگران نباش حواسم هست تو برو به لوسی برس
و چشمکی زدم
÷:لوسی؟ لوسی چی شده؟ دوست پسر پیدا کرده؟
+:وای جونگکوک نگو که یادت نیستت
÷:چی چیشده بنال ببینم
+:وای احمق مست بودی یادت نیست؟(نگران)
÷:میشه مثل ادم زرتو بزنی؟
+:پری شب توی پارتی بوسیدیشو بالاخره اعتراف کردی بهش یادته؟
÷:چ..چیکار کردم؟؟ چرا زودتر نگفتیی؟
جونگکوک با استرس و دو به سمت گوشیش رفت و منم دیگه تحمل نداشتمو زدم زیر خنده
÷:چته بازز
+:بهش پیام ندیا کوکک شوخی کردممم(خنده)
جونگکوک نفس عمیقی کشید و برگشت سمتم
این نگاهو میشناختم، یعنی قبرمو کندم و باید دُمم رو بزارم رو کولم و فرار کنم
اروم اروم عقب رفتم و دویدم به سمت بیرون
÷:وایسا دختره سِرتق
+:عمرااا
÷:میدونم گیرت بیارم چیکارت کنم
م/ک: بچها بچها بیاید سر میز صبحونه بخورین باید برین
+:مامان ازم محافظت کننن
م/ک: باز چی شده مثل موش و گربه شدین اول صبح
جونگکوک نگاه معنا داری بهم انداخت و بهم فهموند باید خفه خون بگیرم
بدون هیچ حرف دیگه ای نشستیم و صبحانمون رو خوردیم و راهی مدرسه شدیم
چند وقت پیش یه طراحی کرده بودم که مدرسه گرفتع بودش و بزای نمایشگاه گزاشته بود و امروز باید از مدیر تحویل میگرفتم
پس راهمو به سمت دفتر مدیر کج کردم و بدون در زدن وارد شدم و دیدم شوگا ام جلو میز معلم نشسته
چشم غره ای به شوگا رفتم و رفتم سمت پله ها تا به سمت اتاقم برم و توی همین حین گفتم:من میرم اتاقم شما ام اگر حرفاتون تموم شد و به نتیجه ای رسیدین خبر بدین بگم عروس داماد راضی ان بله رو داد عروس
دیگه فرصت جواب ندادم بهشون و به سمت اتاقم رفتم و خودمو تو تخت انداختم
فردا صبح با صدا زدن های کوک بیدار شدم و حسابی کُفری شده بودم
+:خفه شو دیگه پسر، نمیبینی خوابم؟
÷:اوسکول خودت مدرسه داری بمن چه خواب
+:ایش
÷:ا/ت
+:چته
÷:زیاد به شوگا نزدیک نشو دختر باز و لاشیه
لبخندی زدم و ابرو هامو بالا انداختم و گفتم: منم پسر بازم داداشی نگران نباش حواسم هست تو برو به لوسی برس
و چشمکی زدم
÷:لوسی؟ لوسی چی شده؟ دوست پسر پیدا کرده؟
+:وای جونگکوک نگو که یادت نیستت
÷:چی چیشده بنال ببینم
+:وای احمق مست بودی یادت نیست؟(نگران)
÷:میشه مثل ادم زرتو بزنی؟
+:پری شب توی پارتی بوسیدیشو بالاخره اعتراف کردی بهش یادته؟
÷:چ..چیکار کردم؟؟ چرا زودتر نگفتیی؟
جونگکوک با استرس و دو به سمت گوشیش رفت و منم دیگه تحمل نداشتمو زدم زیر خنده
÷:چته بازز
+:بهش پیام ندیا کوکک شوخی کردممم(خنده)
جونگکوک نفس عمیقی کشید و برگشت سمتم
این نگاهو میشناختم، یعنی قبرمو کندم و باید دُمم رو بزارم رو کولم و فرار کنم
اروم اروم عقب رفتم و دویدم به سمت بیرون
÷:وایسا دختره سِرتق
+:عمرااا
÷:میدونم گیرت بیارم چیکارت کنم
م/ک: بچها بچها بیاید سر میز صبحونه بخورین باید برین
+:مامان ازم محافظت کننن
م/ک: باز چی شده مثل موش و گربه شدین اول صبح
جونگکوک نگاه معنا داری بهم انداخت و بهم فهموند باید خفه خون بگیرم
بدون هیچ حرف دیگه ای نشستیم و صبحانمون رو خوردیم و راهی مدرسه شدیم
چند وقت پیش یه طراحی کرده بودم که مدرسه گرفتع بودش و بزای نمایشگاه گزاشته بود و امروز باید از مدیر تحویل میگرفتم
پس راهمو به سمت دفتر مدیر کج کردم و بدون در زدن وارد شدم و دیدم شوگا ام جلو میز معلم نشسته
- ۹.۸k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط