{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

for me

part: 3
÷:عوضی(با لبخند)

بعد از شام دوباره برگشتیم توی سالن و مشغول حرف زدن بودیم که صدایی اومد

+:من برگشتمم

یه دختر خوشگل و با قدی نسبتا بلند و کمر باریک با موهایی بلند و موج دار وارد شد
خیلی دقیق برندازش کردم زیر نظر داشتمش که دختره اومد اول مامان بعد بابای کوک بوسید

م/ک: عزیزم مهمون داریم برو لباس هاتو عوض کن برگرد
بعد رو کرد به من و گفت: ایشون دخترم ا/ت هستن

لبخند دختر کُشی زدم  و بلند شدم نزدیک دختره رفتم و دسشو گرفتم و بوسه سطحی روش گزاشتم

-:مین شوگا هستم
+:او چه اقای جنتلمنی، خوشبختم من میرم برمیگردم

بعد دختره رفت و برگشتم سر جام که جونگکوک با ارنجش زد تو بازوم و گفت: هوی به خواهرم نزدیک نشیا، حواسم بهت هست
پوزخندی زدم و شونه هام رو به نشونه نمیدونم بالا دادم


ویو ا/ت*

شام با لوسی و لونا رفته بودیم یه رستوران و مامانم زنگ زد گفت بعد شام برم خونه مهمون داریم
وقتی رفتم خونه دیدم یه پسر قد بلند چهارشونه که خیلی جنتلمن بود کنار جونگکوک نشسته بود
بعد از سلام کردن با مادر پدر مامانم منو به پسره معرفی کرد
خیلی جنتلمن بود اومد دستمو بوسید
ولی خب حقم داشت خیلی زیبام
مغرور ام خودتی

رفتم بالا و یه ست جین خیلی خوشگل پوشیدم و موهامو بالا بستم و یکم ارایشمو درست کردم و برگشتم پایین
(اسلاید بعد عکس لباس)

+:برگشتمم
م/ک: بیا عزیزم

مادر و پدرم با پسره و کوک داشتن حرف میزدن و گهگداری سنگینیه نگاه شوگا رو روی خودم حس میکردم ولی اهمیتی نمیدادم
چند دقیقه ای بود حس سنگینی نگاهشو داشتم باز، تصمیم گرفتم منم نگاهش کنم که چشم تو چشم شدیم
با یه لبخند ژکوند چشمکی بهش زدم و نگاهمو ازش گرفتم و حس کردن که پوزخند زد

از صحبتاشون فهمیدم که شوگا تازه اومده به این منطقه و قبلا ام اینجا بودن ولی به دلایلی رفتن

بعد از حدود نیم ساعت مامان بابا رفتن بالا تا کوک و شوگا بیشتر حرف بزنن با هم
مگه عروس دومادن؟ وا
بیخیال به سمت اشپزخونه رفتمو لیوان ابی برداشتم و برگشتم

+:میتونم بپرسم چرا از این منطقه رفتین؟
-:بعد از فوت مادرم پدرم ترجیه داد مهاجرت کنیم اسپانیا الانم بعد ۴ سال من تصمیم گرفتم برگردم
÷:هی فرفری یادت نیست منو تو و شوگا تهیونگ و جیمین و لوسی و لونا بچگی باهم بزرگ شدیم؟
+:تهیونگ و جیمینو که یادمه الانم رفیقم باهاشون ولی شوگارو نه
-:فکر کنم ۳ سال قبل اینکه برم اسپانیا تو رفتی روسیه

جرعه ای از اب رو خوردم و یکم فکر کردم که باخره یادم اومد
+:اوو اره یادم اومددد
÷:وای شوگا یادته وقتی ۷ سالت بود از ا/ت خاستگاری کردی(خنده)
-:وای نه من غلط کردم
+:حالا کی جواب بله داد
دیدگاه ها (۲)

for me

for me

for me.

for me.

عشق مافیا

#قمار_سرنوشت پارت¹²ویو لونا از ماشین پیاده شدم و رفتم تو عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط