{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

درخواستی

«درخواستی»
عشق سرکش من...†(پارت:۲)

جونگ‌کوک:می‌دونستی اگه به تهیونگ بگم تو رو بکشه واقعا می‌کشتت!

تهیونگ:می‌دونم!

جونگ‌کوک:پس من و بزار زمین تا بهش نگم!

تهیونگ:خیلی حرف میزنی جونگ‌کوک!

جونگ‌کوک:اسم من و از کجا می‌دونی؟!

تهیونگ:چون من خودم تهیونگم!

جونگ‌کوک کمی از مستی اش پرید...با ترس به تهیونگ نگاه کرد...می‌دانست که سرپیچی و دروغ گفتن به تهیونگ چه عاقبتی داره...هنوز هم آخرین سرپیچی ازش و یادش میاد که تهیونگ باهاش چیکار کرد...

«فلش بک»

تهیونگ:گفته بودم باید به حرفام گوش بدی و سرپیچی نکنی!

جونگ‌کوک:ب..ببخشید!د..دیگه تکرار ن..نمی‌شه!

تهیونگ به حرفش گوش نکرد و شلاق رو بلند کرد و محکم روی تن ظریف و سفید جونگ‌کوک کشید...و ناله جونگ‌کوک رفت رو هوا...

جونگ‌کوک:اوخ...آیی(بلند،گریه)

تهیونگ:این تازه اولیش بود(پوزخند)

جونگ‌کوک:ت..تهیونگ و..ولم کن!(گریه)

تهیونگ:عاقبت سرپیچی از من همین میشه!(ترسناک)

پس از ۱۰۰ ضربه شلاق بالاخره جونگ‌کوک رو ول کرد...

«پایان فلش بک»

جونگ‌کوک با یادآوری اون روز لرز عجیبی به بدنش افتاد...

«پیش یونگی و جیمین»

جیمین:ولم کن عوضی!

یونگی:ساکت باش!(ترسناک)

جیمین:مطمئن باش وقتی یونگی بفهمه تو رو می‌کشه!

یونگی:من خودم یونگی ام!

جیمین با ترس به یونگی نگاه کرد...آخرین باری که از حرفای یونگی سرپیچی کرده بود رو هنوز هم یادش بود...

«فلش بک»

جیمین:یونگی...ولم کن!(کمی بلند)

یونگی:خفه شو!(عربده)

جیمین ساکت شد و فقط گریه کرد...

یونگی:که از من سرپیچی می‌کنی آره؟!(عربده)

بعد از کلی شکنجه کردن...بالاخره جیمین و ول کرد...

«پایان فلش بک»

جیمین:د..دیگه تکرار نمیشه!

یونگی:دفعه قبلی هم همین و گفتی!

جیمین:قول میدم!

یونگی:نه!(ترسناک)

جیمین تا رسیدن به عمارت سکوت و انتخاب کرد...

«پیش تهیونگ و جونگ‌کوک»

تهیونگ:خوب...حالا باهات چیکار کنم؟!

جونگ‌کوک به صندلی بسته شده بود و فقط به چشمای تهیونگ نگاه میکرد...حرفی برای گفتن نداشت...کدوم شکنجه رو باید انتخاب میکرد؟!شلاق،میله داغ،و یا هرچی...

تهیونگ:جواب بده!(عربده)

جونگ‌کوک:ن..نمی‌دونم...

تهیونگ:هوم مثل قبل از شلاق استفاده میکنم ولی نه اون شلاق!شلاق داغ شده...نظرت چیه؟!

جونگ‌کوک چیزی نگفت...همینجوری هم ترسیده بود و میترسید حرف بدی بزنه تا تنبیهش دو برابر بشه...

تهیونگ:باشه...پس همین و انجام میدم!

بعد از داغ کردن شلاق اون رو روی بدن جونگ‌کوک کشید...یکی..دو تا..سه تا...ولی مثل اینکه تمومی نداشت!

جونگ‌کوک:۲۰۰!(لرزان)

تهیونگ بلند شد و به سمتش رفت...به صورت براید استایل بغلش کرد و به اتاق خودش رفت...بعد از اینکه جونگ‌کوک رو روی تخت گذاشت پزشک خبر رحد تا زخم های بدنش رو پانسمان کنه...

دکتر:کار تمومه...فقط باید خوب استراحت کنه!

تهیونگ:باشه میتونی بری

دکتر رفت...تهیونگ به صورت غرق در خواب پسر نگاه کرد...به خودش لعنت فرستاد که نمیتونه خودش و در برابر اون کنترل کنه و سرش زود غیرتی میشه...

«پیش یونگی و جیمین»

یونگی بعد از شکنجه کردن اون به صورتش خیره شد...این که نمیتونه خودش و در برابرش کنترل کنه عصبیش میکرد...اون الان باعث شده بود تا جیمینش اونجا رو تخت باشه با چشمای بسته...

شرط نداریم فقط لایک ها رو ببرید بالا و اینکه الان پارت آخر رو می‌زارم🎀
دیدگاه ها (۴)

«درخواستی»عشق سرکش من...†(پارت:آخر)یونگی دکتر شخصیش رو خبر ک...

سلام بچه ها یه چند پارتی داریم از شیپ یونمین✨اسم رمان:دکتر م...

«درخواستی»عشق سرکش من...†(پارت:۱)مثل همیشه به بار رفت...یه ل...

«درخواستی» سلام بچه ها درخواستی داریماسم:عشق سرکش منشخصیت ها...

شب تولدم پارت 6 جونگ کوک: اتتتتتتتتتت(داد و گریه) جیمین: تهی...

آلفا خوشتیپ من پارت : هفتم صبح ¥جیمین از خواب بلند شد دید یو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط