{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

محبوبِ خاموشم..!

محبوبِ خاموشم..!
در آغوش کسی‌ خفته‌ام ،
که مثلِ آغوشِ تو ،
نه حسِ خوبِ زنده ماندن را در من بیدار می‌‌کند ،
و نه گرمای نوازش‌های جنون آورِ تو را دارد...

و این همان ،
مبتذل‌ترین شکلِ سقوط
از بلندای باورِ یک انسان است...
همانطور که می بینی ،
خیانت را از خودم به خودم آغاز کرده ام...

به حقیقتِ تلخ و غیر منصفانه ی زندگی‌ ،
چنان پشت کرده‌ام ،
که بی‌ تفاوتی‌ ،
رنگی‌ شده است از غبارِ مغمومِ چهره ام...

بغضم را،
بغض‌هایم را برای هزارمین بار فرو خورده ام،
آنهم به این یقین که اشک‌ها ،
تنها تسلسلی از سطحِ احساسند ،
و نه نشانگر عمقی از درد...
و در آغوش کسی‌ خودم را پنهان کرده‌ام ,
که مالِ من است ولی‌ برای من نیست...

امروز فکر کردم ،
اگر انسان‌ها قادر بودند سوختن و خاکستر شدنِ روحِ یکدیگر را ببینند ،
و اگر قادر بودند ،
عمقِ درد‌هایی‌ را که دانسته یا ندانسته برای دیگری بوجود می‌‌آورند،
درک کنند،
آنوقت دنیا چگونه دنیایی می‌‌شد...؟
دیدگاه ها (۱)

به اندازه ی یک فنجانِ قهوهبه اندازه ی چند دقیقه، با من نشسته...

‍ سلام بانو...!در سیاهی چشم‌های منپائیزِ صد ساله شد...خلقِ م...

همیشه فکر می‌کنیم ،که جدایی‌ها موقتی است...همیشه امیدواریم ...

تو را من ساختمتو راو خاطراتت راو غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کن...

𝕯𝖗𝖊𝖆𝖒 𝖜𝖎𝖙𝖍 𝖒𝖊²دردی در قلبم هست که مرا نمی‌کُشد، اما اصلاً شب...

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط