محبوبِ خاموشم..!
محبوبِ خاموشم..!
در آغوش کسی خفتهام ،
که مثلِ آغوشِ تو ،
نه حسِ خوبِ زنده ماندن را در من بیدار میکند ،
و نه گرمای نوازشهای جنون آورِ تو را دارد...
و این همان ،
مبتذلترین شکلِ سقوط
از بلندای باورِ یک انسان است...
همانطور که می بینی ،
خیانت را از خودم به خودم آغاز کرده ام...
به حقیقتِ تلخ و غیر منصفانه ی زندگی ،
چنان پشت کردهام ،
که بی تفاوتی ،
رنگی شده است از غبارِ مغمومِ چهره ام...
بغضم را،
بغضهایم را برای هزارمین بار فرو خورده ام،
آنهم به این یقین که اشکها ،
تنها تسلسلی از سطحِ احساسند ،
و نه نشانگر عمقی از درد...
و در آغوش کسی خودم را پنهان کردهام ,
که مالِ من است ولی برای من نیست...
امروز فکر کردم ،
اگر انسانها قادر بودند سوختن و خاکستر شدنِ روحِ یکدیگر را ببینند ،
و اگر قادر بودند ،
عمقِ دردهایی را که دانسته یا ندانسته برای دیگری بوجود میآورند،
درک کنند،
آنوقت دنیا چگونه دنیایی میشد...؟
در آغوش کسی خفتهام ،
که مثلِ آغوشِ تو ،
نه حسِ خوبِ زنده ماندن را در من بیدار میکند ،
و نه گرمای نوازشهای جنون آورِ تو را دارد...
و این همان ،
مبتذلترین شکلِ سقوط
از بلندای باورِ یک انسان است...
همانطور که می بینی ،
خیانت را از خودم به خودم آغاز کرده ام...
به حقیقتِ تلخ و غیر منصفانه ی زندگی ،
چنان پشت کردهام ،
که بی تفاوتی ،
رنگی شده است از غبارِ مغمومِ چهره ام...
بغضم را،
بغضهایم را برای هزارمین بار فرو خورده ام،
آنهم به این یقین که اشکها ،
تنها تسلسلی از سطحِ احساسند ،
و نه نشانگر عمقی از درد...
و در آغوش کسی خودم را پنهان کردهام ,
که مالِ من است ولی برای من نیست...
امروز فکر کردم ،
اگر انسانها قادر بودند سوختن و خاکستر شدنِ روحِ یکدیگر را ببینند ،
و اگر قادر بودند ،
عمقِ دردهایی را که دانسته یا ندانسته برای دیگری بوجود میآورند،
درک کنند،
آنوقت دنیا چگونه دنیایی میشد...؟
- ۲.۵k
- ۲۹ فروردین ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط