{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تو را من ساختم

تو را من ساختم
تو را
و خاطراتت را
و غمی که لحظه لحظه آبم می‌‌کند
یک غروبِ جمعه
ناگهان پی‌ بردم
اگر این درد در سینه‌ام نباشد
دیوانه ای می‌‌شوم
غریب
که فکر می‌‌کند خداست
و عشق را
و معشوقش را
با دست‌های خودش آفرید
دیدگاه ها (۱)

همیشه فکر می‌کنیم ،که جدایی‌ها موقتی است...همیشه امیدواریم ...

محبوبِ خاموشم..!در آغوش کسی‌ خفته‌ام ،که مثلِ آغوشِ تو ،نه ح...

از رقصْ‌واژه‌های شعر تودر ضیافتِ عاشقانه‌های بی‌هواتا شعرهای...

‎در آغوشِ پر مهرت‎کسِ دیگری ‌ست‎می‌ فهمم ...‎و عطرِ دیگری‎بر...

تکاپو پارت 47= یک فنجان عشق!

معرفی رمان

سناریو

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط