( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۰۸
جیمین آروم سیگارش را روی زمین انداخت سپس با کف پاش لحش نمود و آروم سمت یوری. رفت بلافاصله دخترک با دیدنش پاهایش را تو خودش جمع کرد و به شدت ترسیده ...
جیمین نفس سنگینی کشید سپس دست اش را زیر پاهای دخترک برد و دست دیگرش را پشت کمر یوری
اخم کرد و تقلا کرد جیغی کشید و با داد گفت
یوری : ولم .. کن لعنتی گفتم
جیمین آروم در را باز کرد سپس بدون تقلا های دخترک او را تو ماشین گذاشت ...
سپس ماشین را دور زد تند گوشیش را برداشت و به وو بین در حال تایپ شد " خوب گوش کن یه دکتر ببر هتل خودمون و یه اتاق بگیر وقتی بیام همه چی آماده باشه "
صبح سئول ۲۰۲۳ / ۱۲ اکتبر
آپارتمان
با پاهای لزراند خم شد سپس ناگهانی برخورد را زمین خیره به فرد جلویش تند نفس کشید بغض غریبی به گلوش چنگ زد با کله توان و لرزه بلندش داد زد ..
اون سوک: داداش! ...
جونگکوک با شندین صدا خواهرش که او را به دنبال هاری فرستاده بود تا بلکه برای صبحانه هم که شده از اتاقش بیاد بیرون ولی با جسد روی زمین مواجه شد با چشم های گشاد مانند تعجب و ترس بلند گفت
جونگکوک: ه.اری .. تند سمتش هجوم برد بلافاصله سرش را روی زانو خودش قرار گذاشت باز هم بغض غریبی به گلوش چنگ زد تند تند موهای بلند و مشکی همسرش را به دستش گرفت سپس آن ها بوسید چشم هایش پر از اشک و با بغض لب زد
جونگکوک: چیکار ..کردی .. هاری..
اون سوک همچنان خیره به آن خون قرمز رنگ بر روی مزایک های آبی رنگ .. تهیونگ با هجوم زیاد وارد حمام ای که در از بوی خون .. با چشم های گشادش اول به هاری بعد به اون سوک چشم دوخت ..
تهیونگ: اون سوک خانم .... تند گفت سپس کنارش نشست اون سوک تا حدی شوکه بود که صدا تهیونگ را نشنید ...
تهیونگ تند از کنارش بلند شد سپس تند گفت
تعیونگ: جونگکوک احمق ولش کن سرشو بزار رو زمین
جونگکوک تند به تهیونگ نگاه کرد بلافاصله نفس عمیقی کشید باید قوی میبود تا قوی بودن را به هاری نشان بده ...
تهیونگ خم شد سپس انگشت اش را روی گردنش گذاشت
تهیونگ: نفس میکشید
سخت و بلند گفت ...
پارت ۱۰۸
جیمین آروم سیگارش را روی زمین انداخت سپس با کف پاش لحش نمود و آروم سمت یوری. رفت بلافاصله دخترک با دیدنش پاهایش را تو خودش جمع کرد و به شدت ترسیده ...
جیمین نفس سنگینی کشید سپس دست اش را زیر پاهای دخترک برد و دست دیگرش را پشت کمر یوری
اخم کرد و تقلا کرد جیغی کشید و با داد گفت
یوری : ولم .. کن لعنتی گفتم
جیمین آروم در را باز کرد سپس بدون تقلا های دخترک او را تو ماشین گذاشت ...
سپس ماشین را دور زد تند گوشیش را برداشت و به وو بین در حال تایپ شد " خوب گوش کن یه دکتر ببر هتل خودمون و یه اتاق بگیر وقتی بیام همه چی آماده باشه "
صبح سئول ۲۰۲۳ / ۱۲ اکتبر
آپارتمان
با پاهای لزراند خم شد سپس ناگهانی برخورد را زمین خیره به فرد جلویش تند نفس کشید بغض غریبی به گلوش چنگ زد با کله توان و لرزه بلندش داد زد ..
اون سوک: داداش! ...
جونگکوک با شندین صدا خواهرش که او را به دنبال هاری فرستاده بود تا بلکه برای صبحانه هم که شده از اتاقش بیاد بیرون ولی با جسد روی زمین مواجه شد با چشم های گشاد مانند تعجب و ترس بلند گفت
جونگکوک: ه.اری .. تند سمتش هجوم برد بلافاصله سرش را روی زانو خودش قرار گذاشت باز هم بغض غریبی به گلوش چنگ زد تند تند موهای بلند و مشکی همسرش را به دستش گرفت سپس آن ها بوسید چشم هایش پر از اشک و با بغض لب زد
جونگکوک: چیکار ..کردی .. هاری..
اون سوک همچنان خیره به آن خون قرمز رنگ بر روی مزایک های آبی رنگ .. تهیونگ با هجوم زیاد وارد حمام ای که در از بوی خون .. با چشم های گشادش اول به هاری بعد به اون سوک چشم دوخت ..
تهیونگ: اون سوک خانم .... تند گفت سپس کنارش نشست اون سوک تا حدی شوکه بود که صدا تهیونگ را نشنید ...
تهیونگ تند از کنارش بلند شد سپس تند گفت
تعیونگ: جونگکوک احمق ولش کن سرشو بزار رو زمین
جونگکوک تند به تهیونگ نگاه کرد بلافاصله نفس عمیقی کشید باید قوی میبود تا قوی بودن را به هاری نشان بده ...
تهیونگ خم شد سپس انگشت اش را روی گردنش گذاشت
تهیونگ: نفس میکشید
سخت و بلند گفت ...
- ۱۷.۷k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط