( 3 تفنگدار )
( 3 تفنگدار )
پارت ۱۲۰
وو بین : چیزی به گوشم خورده آقا
جیمین جدی دست تو جیب سمتش چرخید
وو بین : انگار خانم پارک هاری خودکشی کردند
جیمین اخم هایش باز زد خیره و عمیق چشم به وو بین دوخت سخت آب دهنش را قورت داد شاید بغض بود شاید هم نفرت ولی هرچی که بود جیمین را به آغوش زمین و خاک مینداخت
نگاهش نرم به زمین دوخته شد جدی و تلخ گفت
جیمین : یوری رو ببر آپارتمان !
سپس با قدم های سریع از آن اتاق مجلل بیرون رفت .. خودش هم نمیدانست که این پاهای لجبازش او را به کدوم تیکه از این دنیا میبرد ...
دست هایش را نرم وارد جیبش کرد سپس چشم به آن وجود خواب همسرش دوخت جدی ولی امید وارد خسته ولی سر پا عاشق ولی معشوق اش را دریافت نکرده بود
تهیونگ به کنارش ایستاد سپس آروم گفت
تهیونگ: نگران نباش اون حالش خوب میشه مگه همسر توفان خودت رو نمیشناسی ؟
جونگکوک عمیق نگاهش کرد سپس خشن و جدی گفت
جونگکوک: اینا همش تخسیره جیمین .. اینا همشـ..
اون سوک نگذاشت چیزی دیگری راجب جیمین بشنوه تند گفت
اون سوک : داداش بس کن .. جیمین تخسیری نداره
تهیونگ نرم سری تکون داد
تهیونگ: هاری افسردگی داره تو باید مراقب رفتارت باهاش میبودی ما همه میدونیم که تو خوب تونستی اون رو از افسردگی بیرون بیاری و خوب موفق هم شدی ولی این حقیقتی بود که خود تو فراموشش کردی باید رفتارت باهاش خوب بود .. متوجه شدی ؟
دست تو جیب منتظر جوابی از جونگکوک بود ولی اون همچنین زل زده بود به همسرش نرم دستش را روی شیشه گذاشت ..
اون سوک. : دکتر گفته بخاطر خون زیادی که از دست داده فعلا تو کماست ولی امید داشته باشیم
جونگکوک همان گونه نگاه رو همسر خوشگل و رنگ گج اش سخت لب زد
جونگکوک: برید خونه .. کله امروز رو کنارم بودین و ممنون خسته شدین
اون سوک تند بازو برادرش را گرفت
اون سوک : داداش تو هم بیا
جونگکوک هیچ جوابی به خواهرش نداد شاید این هاری بود که فقد میتوانست شاهین تیز و زیرک را شکست بده این هاری بود که میتوانست جونگکوک را تازه کنه
پارت ۱۲۰
وو بین : چیزی به گوشم خورده آقا
جیمین جدی دست تو جیب سمتش چرخید
وو بین : انگار خانم پارک هاری خودکشی کردند
جیمین اخم هایش باز زد خیره و عمیق چشم به وو بین دوخت سخت آب دهنش را قورت داد شاید بغض بود شاید هم نفرت ولی هرچی که بود جیمین را به آغوش زمین و خاک مینداخت
نگاهش نرم به زمین دوخته شد جدی و تلخ گفت
جیمین : یوری رو ببر آپارتمان !
سپس با قدم های سریع از آن اتاق مجلل بیرون رفت .. خودش هم نمیدانست که این پاهای لجبازش او را به کدوم تیکه از این دنیا میبرد ...
دست هایش را نرم وارد جیبش کرد سپس چشم به آن وجود خواب همسرش دوخت جدی ولی امید وارد خسته ولی سر پا عاشق ولی معشوق اش را دریافت نکرده بود
تهیونگ به کنارش ایستاد سپس آروم گفت
تهیونگ: نگران نباش اون حالش خوب میشه مگه همسر توفان خودت رو نمیشناسی ؟
جونگکوک عمیق نگاهش کرد سپس خشن و جدی گفت
جونگکوک: اینا همش تخسیره جیمین .. اینا همشـ..
اون سوک نگذاشت چیزی دیگری راجب جیمین بشنوه تند گفت
اون سوک : داداش بس کن .. جیمین تخسیری نداره
تهیونگ نرم سری تکون داد
تهیونگ: هاری افسردگی داره تو باید مراقب رفتارت باهاش میبودی ما همه میدونیم که تو خوب تونستی اون رو از افسردگی بیرون بیاری و خوب موفق هم شدی ولی این حقیقتی بود که خود تو فراموشش کردی باید رفتارت باهاش خوب بود .. متوجه شدی ؟
دست تو جیب منتظر جوابی از جونگکوک بود ولی اون همچنین زل زده بود به همسرش نرم دستش را روی شیشه گذاشت ..
اون سوک. : دکتر گفته بخاطر خون زیادی که از دست داده فعلا تو کماست ولی امید داشته باشیم
جونگکوک همان گونه نگاه رو همسر خوشگل و رنگ گج اش سخت لب زد
جونگکوک: برید خونه .. کله امروز رو کنارم بودین و ممنون خسته شدین
اون سوک تند بازو برادرش را گرفت
اون سوک : داداش تو هم بیا
جونگکوک هیچ جوابی به خواهرش نداد شاید این هاری بود که فقد میتوانست شاهین تیز و زیرک را شکست بده این هاری بود که میتوانست جونگکوک را تازه کنه
- ۱۵.۱k
- ۳۱ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط