{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

طناب رابرگردنم انداختند،گفتن :آخرین آرزویت چیست؟ گفتم دید

طناب رابرگردنم انداختند،گفتن :آخرین آرزویت چیست؟ گفتم دیداررفیق !:گفتند: خسته است،تاصبح طناب بافته....
دیدگاه ها (۱)

پزشکیان باز هم ایران را مقصر کرد: این که هر چه من گفتم آن‌ها...

😰کشف حجاب مرد ٥٢سالهدمش گررررررمممممم🤣سلامبنده ۵۲ سالمه امرو...

#دلنوشت #استوری #تکست #متن #حرف #حرف_دل #سخن_دل #دلنوشته #خا...

مطلب رو بخونید جالبه

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

وقتی تولدت رو فراموش میکنه P²نشست کنار تهیونگ*خوب نگفتید چرا...

𝘞𝘩𝘦𝘯 𝘵𝘩𝘦 𝘩𝘦𝘢𝘳𝘵 𝘤𝘢𝘭𝘭𝘪𝘯𝘨 𝘶𝘴 𝘱𝘢𝘳𝘵:69اومد دم در اتاق و در زد...-...

★彡   Part 46 彡★ مدتی بعد از شام، همه تو سالن بودیم و هرکس یک...

"همه چیز از اونجا شروع شد!....🥊🎭🎸"#part_25🍷🎸پیتزای توی دهنمو...

#خدایا...به تو سپردم آنچه را کهنه در خِردم میگنجد،نه در توان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط