{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برای پدرم که 

برای پدرم که 
اولین کلامهایم را با او شروع کردم ساده ترین و دلنشینترین کلام" بابا"

برای پدرم که
اولین قدمهایم را روی پاهای مردانه ی او تاتی تاتی کردم

برای پدرم که
در کودکی می پنداشتم قویترین و بزرگترین مرد دنیاست

برای پدرم که 
تنها نان نداد " عشق" داد

برای پدرم که حالا نه بزرگی دستانش 
که زمختی دستان کار کرده اش ،
ستبری شانه هایش، 
بزرگی قلبش، 
سیاهی چهره ی آفتاب سوخته اش،
صلابت کلامش، 
مهربانی نگاهش
و زیبایی لبخندش را میستایم

برای پدرم که 
گاه می اندیشد زحمتهایش را نمی بینیم و خستگی هایش را

برای پدرم که
حالا یقین دارم قویترین وبزرگترین قهرمان زندگی من است....
دیدگاه ها (۱۹)

✦ اولین گناه ✦فصل نوزدهم: صبحی که برنگشت---لب‌هایش.روی لب‌ها...

last part

پارت سوم: شروعِ یک بازیِ تازهصبحِ روز بعد، رزا در حالی که نف...

پارت چهارم:فقط چند دقیقه تا شروع کت‌واک باقی مانده بود.کمیل ...

پارت ۱۴: گرمایِ میانِ سرمایِ دارواولین جلسه‌یِ شیمی‌درمانی ب...

پارت شش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط