{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت بی رحم

سلطنت بی رحم
پارت ۴۷

آنائل : معذرت خواهی میکنم برای اون حرف های بهتون زدم
آدریانو خنده مهربانی کرد و گفت
آدریانو : اشکالی ندارد شاه دوخت من از طرف فلاویا معذرت میخوام
فلاویا : برادر چرا از کسی که قصده کشتن مرا داشت معذرت میخواهید
فلاویا آمد نشست
بقیه هم آمدن و نشستن شاهزاده با تعجب به آنائل نگاه میکرد
جونکوک : فلاویا چی میگه
کاترینا : این همسری که شما برای خودتان برگزیده آید میخواست فلاویا را بکشد
آدریانو خنده ای کرد و گفت
آدریانو : فلاویا هنوز هم که زنده ای
فلاویا : برادر تو باید الان حساب اون دختره دشمن را برسی
دانیلا : اما آنائل که کاری نکرد
آنائل : فقط داشتیم شوخی میکردیم
ملکه : اح مثلاً سره میز صبحانه نشستیم آرام باشید
گابریلا : ملکه بزارید بچه ها حرف بزنن
بعد از خوردن صبحانه آدریانو و جونکوک رفتن
آنائل هم به سمته بالکن قصر رفت تنها جایی بود که آنائل احساس آرامش میکرد در آنجا صدای ملایم آب دریا نسیم ملایم و خنک فصل پاییز بود موهای آنائل را آرام آرام باد میزد چشمایش را بسته بود و فقط به صدای آرام آب گوش میداد تنها چیزی که آنائل در دنیای بیرون دوست داشت آب دریا بود و جایی که پر از گل بود
با دستی که دوره کمر اش حلقه شد چشمایش را باز کرد شاهزاده جونکوک آنائل را به سمته خود اش چرخواند
جونکوک : شاخ دوخت برویم جایی که برات ثابت کنم عاشقت هستم
آنائل با چشم های درشت اش خیره به شاهزاده جونکوک بود
آنائل : شاهزاده واقعاً میریم جاهای که گفتم
جونکوک : البته برویم حاضر شویم و تا زود بریم
دسته آنائل را گرفت و به سمته اتاق رفتن
پله ها را طی میکردن میرفتن کاترینا از کنارشون رد میشد با نفرت نگاهشون میکرد
کاترینا
« الهی هیچوقت خوشبخت نشید »
آنائل لباس هایش را با لباس آبی تیره بیرونی عوض کرد
اسلاید ۲
به سمته شاهزاده رفت و با ذوق تمام گفت
آنائل : آماده هستم برویم
جونکوک : برویم
آنائل همراه با شاهزاده به حیات قصر رفتن ارژان همراه با کالسکه زیبا آمد
ارژان تعظیمی کرد و با احترام گفت
ارژان: شاهزاده کالسکه آماده ست
شاهزاده جونکوک دسته آنائل را گرفت و کمک اش کرد تا آنائل سوار کالسکه بشود
سوار کالسکه شدن و راهی شده ارژان با کلی از سرباز ها و خدمه ها به دنبالشان رفتن
فلاویا از بالکن قصر به آن ها نگاه میکرد
فلاویا :‌ خوشحال باشید همین روز هاتونه که خوشحال هستید ....
دیدگاه ها (۶)

شخصیت های رمان سلطنت بی رحم

سلطنت بی رحم پارت ۴۸ آنائل کل راه را در کنجکاوی مرد و زند شد...

سلطنت بی رحم پارت ۴۶شب شده بود باز هم شاهزاده جونکوک سر میزه...

سلطنت بی رحم پارت ۴۵آنائل : تکون بخوری رگ گردنت رو میزنم ملک...

عاشقانه ای در دهه ۵۰پارت۷۴ویو راوی صبح در اومد و هنوز املیا...

پارت اولسالیان سال قبل، جایی که کشور ها با صلح و ارامش کنار ...

~LIKE THE DAY THAT I MET HIM~~هماننده روزی که او را ملاقات ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط