پُر میکنم آنچه خالی ست
پُر میکنم آنچه خالی ست
خالی میشوم از آنچه پُر است،
سبک
همچون بدن،
سبک
همچون تنفس.
تو باعث میشوی
قلبِ من
گرم شود،
میخوابانم سرم را رویِ سینه ات
و احساس رهایی میکنم،
پُر میکنم
آنچه خالی ست
خالی میکنم
آنچه پُر است،
پُر میکنم آنچه هست
خالی، خالی میکنم
آنچه پُر است،
پُر میکنم آنچه خالی ست، خالی میکنم آنچه پُر است،
پُر میکنم آنچه خالی ست، خالی میکنم آنچه پُر است.
خدایگانی
که میشناسیم
ما هستیم،
خدایگانی
که میشناختیم
ما بودیم.
تو را نفس میکشم
با چشمهایم،
تو را میبینم
با گوشهایم،
تو را حس میکنم
با دهانم
تو را مزمزه میکنم
با بینی ام،
تو را میشنوم
با زبانم،
از تو میخواهم بنشینی
درونِ قلبم،
و بخندی.
واژه ها از صدا میآیند،
صدا از عقل،
عقل از پوچی،
آرمیدگی ای ژرف
در کمالی شگرف.
جهان فقط سببِ خنده ام میشود.
شاید صدا و نور همچون دشمنان برپا و ظاهر نشوند،
شاید میشناسم همه یِ صداها را همچون صدایِ خودم،
شاید میشناسم همه یِ نورها را همچون نورِ خودم،
شاید بی اختیار میشناسم همه یِ پدیدهها را همچون خودم،
شاید طبیعتِ اصیل را بازمیشناسم،
نه ساختگی با ذهن،
تهی
خالی میشوم از آنچه پُر است،
سبک
همچون بدن،
سبک
همچون تنفس.
تو باعث میشوی
قلبِ من
گرم شود،
میخوابانم سرم را رویِ سینه ات
و احساس رهایی میکنم،
پُر میکنم
آنچه خالی ست
خالی میکنم
آنچه پُر است،
پُر میکنم آنچه هست
خالی، خالی میکنم
آنچه پُر است،
پُر میکنم آنچه خالی ست، خالی میکنم آنچه پُر است،
پُر میکنم آنچه خالی ست، خالی میکنم آنچه پُر است.
خدایگانی
که میشناسیم
ما هستیم،
خدایگانی
که میشناختیم
ما بودیم.
تو را نفس میکشم
با چشمهایم،
تو را میبینم
با گوشهایم،
تو را حس میکنم
با دهانم
تو را مزمزه میکنم
با بینی ام،
تو را میشنوم
با زبانم،
از تو میخواهم بنشینی
درونِ قلبم،
و بخندی.
واژه ها از صدا میآیند،
صدا از عقل،
عقل از پوچی،
آرمیدگی ای ژرف
در کمالی شگرف.
جهان فقط سببِ خنده ام میشود.
شاید صدا و نور همچون دشمنان برپا و ظاهر نشوند،
شاید میشناسم همه یِ صداها را همچون صدایِ خودم،
شاید میشناسم همه یِ نورها را همچون نورِ خودم،
شاید بی اختیار میشناسم همه یِ پدیدهها را همچون خودم،
شاید طبیعتِ اصیل را بازمیشناسم،
نه ساختگی با ذهن،
تهی
- ۵۸
- ۲۰ اسفند ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط