{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بگذار که من با نفسَت شعر بسازم

بگذار که من با نفسَت شعر بسازم
دل را پس این پرده به یک عشوه ببازم
در موسم پاییزی معشوق مجازی
بر عشق حقیقیِ تو صد بار بنازم
در شام نگاهت بشوم شمع نهانسوز
تا صبح فرو ریزم و در دل بگدازم
گنجشک غزل را به کمک گیرم و یک روز
در گوشهء ایوان دلت خانه بسازم
حالا تو ردیفم شده من قافیه باشم
دنبال تو تا آخر دفتر بنوازم
دیدگاه ها (۱۳)

محبوب منی دارو ندارم شده ای توآشوب منم صبر و قرارم شده ای ت...

نمی گیرد کسی مثل نفس در سینه جایت راچه باشی چه نباشی دم به د...

دوستت دارم ولی با ترس و پنهانیکه پنهان کردن یک عشق یعنی اوج ...

مثـلِ بـرگِ خشک و زردی رو به پاییزم عزیزبیـنهایت خستـه ام، ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط