{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟

شده تا نیمه ی شب در بزنی ، وا نکنند؟
یا دری را شده با سر بزنی ، وا نکنند؟!
پشت در ، بید بلرزی و به جایی برسی
که تهِ فاجعه پرپر بزنی ، وا نکنند؟!
روی یک پله ، درِ خانه‌ی بی‌فرجامی
بتپی، قلب کبوتر بزنی ، وا نکنند؟!
تو بدانی که یکی هست که بی‌طاقت توست
باز تا طاقت آخر بزنی ، وا نکنند؟!
خنده‌ای کردم و گفتم : دل من! گریه نکن
تو اگر صد شب دیگر بزنی ، وا نکنند!
این در بسته ، عزیز دل من! بسته به توست
شده باور کنی و در بزنی ، وا نکنند؟
دیدگاه ها (۸)

یک سبد بابونه از من، دشت وصحرا مال تونسترن، مریم ، همه گلهای...

اصلاً نمی‌خواهم برایم این و آن باشیکافی‌ست وقتی با تو هستم، ...

نازنینم غم مخور سنگ صبورت میشومهمسفر تا راه نزدیک و ب...

گل صِدایَت می‌زنَم، گُلزار می‌ریزَد به‌هَم بر تنَت پیراهَنِ ...

پارت دوازدهم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط