سایه ات هم امانم را بریده حتی نمیدانم هنوز خوابم یا بیدار
سایه ات هم امانم را بریده حتی نمیدانم هنوز خوابم یا بیدار... هرگاه از مسیر قدمهایت میگذرم نمیدانم این منم که میروم یا تویی که درکنارت میرم ... دلم تنگ شده و نیستی نمیدانم چرا سایه ات در آغوشم سرد است و دستهایم دیگر حس ندارم ... ایکاش فقط بودی حتی اگر آتشم میزدی
- ۶۲۸
- ۱۱ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط