دیگر تو را به قافیه مهمان نمی کنم
دیگر تو را به قافیه مهمان نمی کنم
یا صحبتی ز چشم غزلخوان نمی کنم
دیگر ز بغض حنجره ها دم نمی زنم
در بی کسی بهانه ی باران نمی کنم
با فکر دستهای تو گرمم نمی شود
فرض بهار و طرد زمستان نمی کنم
حتی اگر نهایت تو بشکند مرا
با پای خسته، فاصله جبران نمی کنم
بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک بزن
درد تو را به دست تو درمان نمی کنم
با اینکه خانه ی دل من مست عشق توست
این خانه را به پای تو ویران نمی کنم
یا صحبتی ز چشم غزلخوان نمی کنم
دیگر ز بغض حنجره ها دم نمی زنم
در بی کسی بهانه ی باران نمی کنم
با فکر دستهای تو گرمم نمی شود
فرض بهار و طرد زمستان نمی کنم
حتی اگر نهایت تو بشکند مرا
با پای خسته، فاصله جبران نمی کنم
بر زخمهای کهنه ی قلبم نمک بزن
درد تو را به دست تو درمان نمی کنم
با اینکه خانه ی دل من مست عشق توست
این خانه را به پای تو ویران نمی کنم
- ۴.۰k
- ۱۹ آذر ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۷۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط