صحبت داشتم..
صحبت داشتم..
زبونم رو نفهمیدن .. نمیفهمن..
با زبون خودم...
اصالتم رو نوشتم
اسمم ..
وقتی مینوشتم کوردم...،
رو اسمم خط میکشید ..
بنویس چیزی که نیستی...!
مثل بقیه زن های قومم
محروم ..ساده .. اما پاک و خوش قلب و با قداست..و .. پر از شهامت
جنگ که شد ..
همه چی به ریخت ..
از زیبایی زنونه .. زرق و برق... خواب، آرامش .. راحتی..
از حقی که داشتم دل کندم
نه به خاطر لفظ شیر زن .. نه واسه افتخار
به خاطر خودم بچه هام ..سرزمینم..
هیچکس نفهمید چرا رفتم ..
چرا کف دستم زندگیم بود و اسلحه م
چرا جنگیدم .. کنار خواهرم .. پابه پای برادرم ..
زیر بمب بارون بودم و..
داشتم..
با مرگ عزیزام میسوختم..
ولی اونا..بیرون گود...، شکم های سیر..نفس هایی که از جای گرم بیرون میومد...آدمای خوشبخت
میگفتن: ..خواهر !حجابت..!
لباست ...! وسط رگبار دشمن
وقتی بچه هاتو نشونه گرفتن..
نبینیم موهات پیدا باشه...!
نبینیم تو چشم نامحرم زل بزنی
پس چادرت کو؟ استغفرالله !
شاید شد یه تو دهنی واسه روشنفکرا..!
همون شکمای سیرونفسهای گرم
گفتن مردهاتون.. اونا کجان؟ چرا تو رو فرستادن؟!
نفهمیدن...هیچوقت نمیفهمن
اونا..قبل از من رفتن و به خاطر من و بچه هام...
به خاطر سرزمینم کشته شدن...
ولی همون شکمهای سیر ...
نوشتن: ما که.هستیم..چنین و چنان میکنیم... پشت شماییم.. دشمناتون رو از بین میبریم... به خاک و خون میکشیم...
بشینید و ببینید ...آهااای ما اومدیم.
ولی اونا ..
درحقیقت...
پشت نور لب تاب بودن ... !
همونجا موندن
که وقتی خوابشون گرفت ،خوابیدن و
ما...
با همون پاکی و قداست...
هنوز داشتیم میجنگیدیم!
*پری کورد*
زبونم رو نفهمیدن .. نمیفهمن..
با زبون خودم...
اصالتم رو نوشتم
اسمم ..
وقتی مینوشتم کوردم...،
رو اسمم خط میکشید ..
بنویس چیزی که نیستی...!
مثل بقیه زن های قومم
محروم ..ساده .. اما پاک و خوش قلب و با قداست..و .. پر از شهامت
جنگ که شد ..
همه چی به ریخت ..
از زیبایی زنونه .. زرق و برق... خواب، آرامش .. راحتی..
از حقی که داشتم دل کندم
نه به خاطر لفظ شیر زن .. نه واسه افتخار
به خاطر خودم بچه هام ..سرزمینم..
هیچکس نفهمید چرا رفتم ..
چرا کف دستم زندگیم بود و اسلحه م
چرا جنگیدم .. کنار خواهرم .. پابه پای برادرم ..
زیر بمب بارون بودم و..
داشتم..
با مرگ عزیزام میسوختم..
ولی اونا..بیرون گود...، شکم های سیر..نفس هایی که از جای گرم بیرون میومد...آدمای خوشبخت
میگفتن: ..خواهر !حجابت..!
لباست ...! وسط رگبار دشمن
وقتی بچه هاتو نشونه گرفتن..
نبینیم موهات پیدا باشه...!
نبینیم تو چشم نامحرم زل بزنی
پس چادرت کو؟ استغفرالله !
شاید شد یه تو دهنی واسه روشنفکرا..!
همون شکمای سیرونفسهای گرم
گفتن مردهاتون.. اونا کجان؟ چرا تو رو فرستادن؟!
نفهمیدن...هیچوقت نمیفهمن
اونا..قبل از من رفتن و به خاطر من و بچه هام...
به خاطر سرزمینم کشته شدن...
ولی همون شکمهای سیر ...
نوشتن: ما که.هستیم..چنین و چنان میکنیم... پشت شماییم.. دشمناتون رو از بین میبریم... به خاک و خون میکشیم...
بشینید و ببینید ...آهااای ما اومدیم.
ولی اونا ..
درحقیقت...
پشت نور لب تاب بودن ... !
همونجا موندن
که وقتی خوابشون گرفت ،خوابیدن و
ما...
با همون پاکی و قداست...
هنوز داشتیم میجنگیدیم!
*پری کورد*
- ۱.۵k
- ۰۷ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط