{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ای دلِ زار چرا بی سرو سامان شده ای

ای دلِ زار چرا بی سرو سامان شده ای
نکند عاشقِ آن یوسف کنعان شده ای
این جهان،جایگه سوختنِ عاشق شد
پس چرادر پی دل، مست و خرامان شده ای
دلت از هجر رخش باز گرفته است چرا؟
نکند در غمِ دل، ابرِ بهاران شده ای
بانسیمی که ز کوی اش شده راهی سوی ات
دل بهم ریخته و زار و پریشان شده ای
با گداییِ نگاهش، شده ای عاشقِ زار
با دو چشمانِ ترت، بانیِ باران شده ای
کوچه یِ شهر شده منزلت، ای آواره
از سرِ زلفِ دلت، باز چه طوفان شده ای
می نشینی به رهش، تا که ببینی روی اش
بازاز بـویِ دلش، مست و غزل خوان شده ای
پس چرا نیست، به دنبالِ نگاهت هرگز؟!
تو که رسوا شدی و لایقِ احسان شده ای
سوخت یعقوب، ز هجران و فراقِ یوسف
باز، درمانده یِ احسانِ بزرگان شده ای!
دیدگاه ها (۵)

آنکه ناید به دلش رحم ز بیماری دلکِی به یاد آیدش از حال گرفتا...

ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب داردر سردی این هجر،مرا گرم نگه...

ای خاطره ی نیمه شبی، با تن تب داردر سردی این هجر،مرا گرم نگه...

دل بیدار من بر مردم خوابیده می‌گرید بلی، فهمیده بر احوال ناف...

بسم_الله_الرحمن_الرحیم . .یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار ن...

گفت :طلبت چیست ، بگو؟گفتم: ای مرشد میخانه ی عشق ، دو سه پیما...

آخر ای جان جهان خسرو خوبان بازآ ای یکی گوهر حق حجت یزدان باز...

گفت :طلبت چیست بگو ؟گفتم ای مرشد میخانه ی عشقدو سه پیمانه مر...

یوسف زهرا در این کنعان کسی بیدار نیستخوابمان برده ست…در اینج...

#السلام_علیک_یا_حجه_الله_علی_خلقه..یوسف زهرا در این کنعان کس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط