عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۳۲
تند تند نفس نفس میزدم و همه جارو نگاه میکردم جز چشمای شایان که یهو صدای زنگ در اومد و هردومون بدون لحظه ای صبر بلند شدیم و سیخ وایستادیم
قلبم الان وایمیستاد این دیگه چه کوفتی بود
بدو بدو رفتم ایفن رو زدم
شانس آوردیم مامانم اینا کلید با خودشون نبرده بودن وگرنه میومدن و مارو تو اون وضعیت میدیدن کارمون ساخته بود تیکه بزرگه گوشمون بود
منتظر شدیم بیان بالا کا شایان گفت:
_بعدا راجب دوست پسرت صحبت میکنیم
جوابش ندادم نمیدونم چرا بهش نمی گفتم مانی دوست پسرم نیست تا دست از سر کچل برداره البته کچلم نبودما موهام تا زانوم میرسید و تازگیا زده بود به سرم برم مدل مصری کوتاش کنم
دلم میخواست شایان حسودیش بشه و عاشق وقتایی بودم که غیرتی میشد واسه همین فعلا چیزی نگفتم وقتی مامانم و خالم اومدن رفتم کمکشون تا ناهار درست کنیم و بعد ناهار همه رفتن اتاقشون تا استراحت کنن و من و شایان هم تو اتاق بودیم که شایان گفت:
_خوب بگو ببینم قضیه بانی چیه؟
_بانی چیه؟ مانی اسمشه بگو زبونت عادت کنه
شایان قرمز شد درست مثل فلفل قرمز های تندی که نمیشه خوردشون
_هلن منو روانی نکن جوابمو بده هر خری که هست
_خرم بودی راجب مانیم درست حرف بزن
با این حرفم شایان بلند شد و به سمتم اومد و نیشخند عصبی زد و همینجوری به سمتم میومد و منم انقدر عقب رفتم که پشتم خورد به در و شایان انقدر نزدیک اومد که ما کاملا بهم چسبیده بودیم و نفس داغ شایان به صورتم میخورد که...
#پارت_۳۲
تند تند نفس نفس میزدم و همه جارو نگاه میکردم جز چشمای شایان که یهو صدای زنگ در اومد و هردومون بدون لحظه ای صبر بلند شدیم و سیخ وایستادیم
قلبم الان وایمیستاد این دیگه چه کوفتی بود
بدو بدو رفتم ایفن رو زدم
شانس آوردیم مامانم اینا کلید با خودشون نبرده بودن وگرنه میومدن و مارو تو اون وضعیت میدیدن کارمون ساخته بود تیکه بزرگه گوشمون بود
منتظر شدیم بیان بالا کا شایان گفت:
_بعدا راجب دوست پسرت صحبت میکنیم
جوابش ندادم نمیدونم چرا بهش نمی گفتم مانی دوست پسرم نیست تا دست از سر کچل برداره البته کچلم نبودما موهام تا زانوم میرسید و تازگیا زده بود به سرم برم مدل مصری کوتاش کنم
دلم میخواست شایان حسودیش بشه و عاشق وقتایی بودم که غیرتی میشد واسه همین فعلا چیزی نگفتم وقتی مامانم و خالم اومدن رفتم کمکشون تا ناهار درست کنیم و بعد ناهار همه رفتن اتاقشون تا استراحت کنن و من و شایان هم تو اتاق بودیم که شایان گفت:
_خوب بگو ببینم قضیه بانی چیه؟
_بانی چیه؟ مانی اسمشه بگو زبونت عادت کنه
شایان قرمز شد درست مثل فلفل قرمز های تندی که نمیشه خوردشون
_هلن منو روانی نکن جوابمو بده هر خری که هست
_خرم بودی راجب مانیم درست حرف بزن
با این حرفم شایان بلند شد و به سمتم اومد و نیشخند عصبی زد و همینجوری به سمتم میومد و منم انقدر عقب رفتم که پشتم خورد به در و شایان انقدر نزدیک اومد که ما کاملا بهم چسبیده بودیم و نفس داغ شایان به صورتم میخورد که...
- ۴.۴k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط