عشقممنوعه
#عشق_ممنوعه
#پارت_۳۱
که یهو افتادم روی شایان و اونم از پشت افتاد روی تخت
من روی شایان بودم هردومون دراز به دراز بودیم درست مثل فیلم کره ای عاشقانه ها که من فکر میکردم هیچ وقت این صحنه تو دنیای واقعی واسه من اتفاق نمیفته اما شد و من مات و مبهوت به شایان نگاه میکردم
اما شایان اصلا مات و مبهوت نبود و فقط به چشمام زل زده بود و لبخند ریزی روی لب هاش بود
گوشیمم تو این زمان قطع شد و همه جا سکوت شد و سکوتی که فقط صدای بلند تپش قلب من اونو شکست
ناخوداگاه نگاهم سمت لب های شایان کشیده شد و اونم که دید دارم به لب هاش نگاه میکنم اونم به لب هام زد
خواستم بلند بشم که همون لحظه جابه جا شدیم یعنی من رو شایان بودم اون با یه حرکت منو روی تخت انداخت و خودشو انداخت روم و حالا شایان رو من بود
تپش قلبم تندتر شد و طوری که گفتم الانه که قلبم از قفسه سینم بزنه بیرون
تند تند نفس نفس میزدم و نگاهم همه جا میرفت به جز چشمای شایان...
#پارت_۳۱
که یهو افتادم روی شایان و اونم از پشت افتاد روی تخت
من روی شایان بودم هردومون دراز به دراز بودیم درست مثل فیلم کره ای عاشقانه ها که من فکر میکردم هیچ وقت این صحنه تو دنیای واقعی واسه من اتفاق نمیفته اما شد و من مات و مبهوت به شایان نگاه میکردم
اما شایان اصلا مات و مبهوت نبود و فقط به چشمام زل زده بود و لبخند ریزی روی لب هاش بود
گوشیمم تو این زمان قطع شد و همه جا سکوت شد و سکوتی که فقط صدای بلند تپش قلب من اونو شکست
ناخوداگاه نگاهم سمت لب های شایان کشیده شد و اونم که دید دارم به لب هاش نگاه میکنم اونم به لب هام زد
خواستم بلند بشم که همون لحظه جابه جا شدیم یعنی من رو شایان بودم اون با یه حرکت منو روی تخت انداخت و خودشو انداخت روم و حالا شایان رو من بود
تپش قلبم تندتر شد و طوری که گفتم الانه که قلبم از قفسه سینم بزنه بیرون
تند تند نفس نفس میزدم و نگاهم همه جا میرفت به جز چشمای شایان...
- ۴.۴k
- ۰۱ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط