Beautifultorment

#Beautiful_torment

#part4

ترسی تو دلم وجود داشت دفعه اول احساس خاصی نداشتم ولی الان نمیدونم چرا میترسیدم آدونیس دستم رو گرفت بهش نگا کردم
صدای خرد شدن برگای پاییزی اومد سریع به عقب برگشتم
من:شنیی ..دی
آدونیس :چیو دیوونه شدیا
به راهمون ادامه دادیم اونقد راه رفتیم که پاهام داشت نابود میشد
خواستم بگم بیا برگردیم
من:بی...
آدونیس: هیسسس
من سریع دستشو گرفتم و پشتش قایم شدم
من:چیشد
آدونیس:صدای آبو میشنوی
من:برو بابا ترسیدم
رفتیم سمت آب یه رودخونه خوشگل بود
آدونیس:بیا برخلاف آب راه بریم
من:چرا
آدونیس:کی میدونه شاید به یه آبشار رسیدیم بیا
برخلاف آب راه افتادیم بعد یه ربع از دور آبشار دیده میشد
منو آدونیس به هم نگا کردیم جیغ کشیدیم با ذوق دویدیم سمت آبشار وقتی رسیدیم محکم پریدیم تو آب فرو رفتن آب تو موهام حس خیلی خوبی بود چشمام رو باز کردم احساس کردم کلی آدم دارن دورم میگردن با سرعت پا زدم تا بیام بیرون ولی گیر کرده بودم هر لحظه پایین تر میرفتم داد زدم تموش کنین هیچ صدای ازم درنیومد و فقط حباب بود که جلوی چشمای قرمزم داشت بالا میرفت ولی یهو حس کردم یه قدرت منو با خودش بالا کشید و انداختم کنار ساحل‌ لحظه آخر آدونیس رو دیدم که سریع دوید کنارم
و سوالی که ذهنم رو مشغول کرد این بود

کی نجاتم داد؟
دیدگاه ها (۰)

#Beautiful_torment #part5لباسامون خشک شده بود ولی من بشدت خس...

#Beautiful_torment#part3رفتم نزدیکترزن1 : پس فکر میکنی پادشا...

#Beautiful_torment#part2که صدای ملکه متوقفم کرد ملکه آماندا ...

#𝓖𝓲𝓻𝓵_𝓶𝓸𝓯𝓲𝓪𝓟16 ویو ا. تدر رو باز کردم و رفتم پایین مامانم دا...

پادگان خاطرات

بیب من برمیگردمپارت : 98و با مشت زدم تو صورتش که بیهوش شد تق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط