spy×family

spy×family
فصل•۳•پارت•۷•
دامیان نشسته پشت میز و داره ریاضی میخونه

اینا رو تخت دامیان دراز کشیده و کتاب باز شده رو سرشه و داره فکر میکنه

آنیا: پسر دوم همخوابگاهی هات کجان؟

دامیان:اوم نمی‌دونم. امروز نیستن(درحالیکه سرش تو درسه)

آنیا: خیلیه خب..... میگم

دامیان: اوم؟(هنوز تو درسه)


آنیا: میشه برم حموم؟

دامیان: اوم ... وایسا ببینم.. چی.چی؟

آنیا: می‌خوام.... برم... ح..م..و..م

دامیان: نه بگیر بشین یجا مثه آدم دختره کله پوک


آنیا: من رفتم حمومممممم


دامیان : ولی تو که .....(آنیا رفته بود)

دامیان: ای خدا........

نیم ساعت بعد
آنیا: حولهههه میخوامممممممم

دامیان : ای وای من حوله از کجا بیارمممممم من که گفتم نرو ....

انیا: پسر دوم اگر راضی هستی لخت دور بزنم اوکی میام بیرون

دامیان: ای خدا لعنت نکنه توی کله گچی رو ...
باشه باشهههه الان یچی میارم فقط نیا بیرون

آنیا: هیپپپپ . اوکی

دامیان حوله خودشو میاره میده

زیر لب: باید بعدا با اسید بشورمش

آنیا: من نجس ام یعنی ؟

دامیان: گانننننننننننننننننننن!!! تو از کجا فهمیدی؟

آنیا : ایش

آنیا از حموم اومد و بله..
به به چه می‌کنه این بازیکن ..... به به
خلاصه دامیان مثه این هَوَل ها کلا خیره ماند دیگر خودتان تصور کنید

دامیان: زود.زو..زودباش برو لب...لباس ب.بپوش

آنیا: لباس هم ندارم..

دامیان: گانننننننننننننننننننن!!!! پس با چه عقلی رفتی حموم اسکلللللالال زشتتتت


آنیا: من زشتم؟ (گریه اش گرفت)

دامیان: با...باشه بابا ببخشید زشت نیستییی ول کن لطفا

(بچه ها اونجا که آنیا آهنگ« آنیا مامان ندااره خیلی تنهاست» و اینارو میخونه ؟ قسمت اول با یه حالتیه برای این تیکه دقیقا همون حالت رو تصور کنید...)

آنیا: من لباس ندارم ... داره سردم میشه .. میتونی بهم لباس بدی؟؟؟اله؟؟؟


دامیان سرخ میشه اصن :❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥❤️‍🔥👄 این مدلی🥹🤣


میگه: با...باشههههههه وایستا

می‌ره یه تیشرت میده به آنیا

آنیا میاد (اون لباس تا رانِشه)

دامیان آنیا رو میبینه و دوباره: لبو خالص 🍅🍎🍎🍎🍎🍎🍓🍒🦞🛑🚒🚗🛻🎀🎈🧧🧨🥊🪀🏓🥌🖍️🎟️☎️🏮🧣💄🪭⛑️🎒👠🧲🧰📍📌📕📮⏰🔴🟥❤️♥️♦️🅰️🆎🅱️🅾️🆑🆘♨️⛔🇦🇱🇦🇹🇨🇳🇧🇭🇲🇦🏎️🚘(در این حد قرمز شده بودا )

دامیان: فقط بگیر یجا بشین کار احمقانه ای نکن)

آنیا: هوم باشه. راستی نمی‌خوای موهامو مثه فیلمای عاشقانه خشک کنی؟؟؟

دامیان دوباره 🍅🍎🍎🍎🍎🍎🍓🍒🦞🛑🚒🚗🛻🎀🎈🧧🧨🥊🪀🏓🥌🖍️🎟️☎️🏮🧣💄🪭⛑️🎒👠🧲🧰📍📌📕📮⏰🔴🟥❤️♥️♦️🅰️🆎🅱️🅾️🆑🆘♨️⛔🇦🇱🇦🇹🇨🇳🇧🇭🇲🇦🏎️🚘(

دامیان: نهههععععههههههههههههه عمرا به همین خیال باش من هرگز اینکارو نمیکنم نه نه نه نه نه هرگززززززززززززز

آنیا قیافه احمقانه: چرا اینقدر عصبیه !!؛



دامیان داره درس میخونه و آنیا رو تختتت دامیاننننن خوابش برده

دو ساعت بعد
دامیان یه خمیازه می‌کشه و چراغ مطالعه اش رو خاموش می‌کنه میگه کله صورتی امیدوارم کار احمقانه ای نکرده باشی که میبینه انیا خوابه

میگه: خوبه که خوابید....

روی انیا پتو کشید .
و گفت: مجبورم رو تخت بالا بخوابم

و می‌ره بخوابه...‌‌

«اینم از این پارت امیدوارم خوشتون اومده باشه/»
دیدگاه ها (۱۲)

پارت۱۵ انیا : بیا بریم دیگه دیر شد دامیان : اوکی من میرسون...

زندگی جدید فصل2نویسنده الان یک هفته از اون اتیش سوزی گذشته و...

ادامهانیا میاد بیوفته.........لوکاس می گیرت.شدامیان از عصبان...

عشقی حقیقی پارت ۱۴

عشقی حقیقی

✨ **عشق سلطنتی ✨ پارت ۷**آنچه گذشت؛آنیا از استرس پای دامیان ...

P23از زبان نویسندهانیا رفت تو دست شویی و شروع به گریه کردن ک...

آوای شبپارت ۱۲ویو نویسنده ساعت : ۳:۳۰ بعد از این که انیا بکی...

طلسم چشای بانمکت/p21/فصل ۲

لوید :انیا انیا :بله لوید:بودو کیفت رو بردار برو انیا:باش من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط