{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 75

سردرد شدید بخاطر خوردن زیاد الکل داشت پیشونیش را با دست اش ماساژ داد و وارد اقامت گاه شد و با دیدن کنیزی که با سينی پر از غذا از پله ها پایین می آمد ایستاد با دیدن پادشاه ایستاد تعظيمی کرد
جیمین به سینی پر از غذا اشاره کرد
جیمین : این چیه ؟
مارتا : عالیجناب من‌ هر کاری توانستم انجام دادم ولی ملکه جوان لب به هیچ چیز نزدن
جیمین : باش بدش به من
مارتا دوباره تعظيم کرد و سینی غذا را به دست جیمین داد و اقامت گاه را ترک کردن
.......
صدای قدم‌ های فردی بر روی پله های سرش‌ را سمته در چرخاند با دیدن جیمین که در چهارچوب در ایستاده بود با اخم‌ ریزی که بین آبروهایش نشست بود صورتش را به سمته دیگه چرخاند
با احساس بالا و پایین شدن تخت متوجه او شد که حال بر روی تخت نشست سینی را بر روی میز کنار تخت گذاشت و به سمته الویز چرخید
الویز : فکر‌‌ کردم واضح بهت گفتم این اتاق یا جای تو یا‌ من..
او بدون هيچ گونه توجه به حرفای او چونه اش را گرفته و به سمته خودش برگردوند
جیمین : چرا شام نخوردی میدونی که بدت خیلی ضعیف شده
الویز : میل ندارم....
قاشقی را از سوپ پر کرد و به لب های همسرش نزديک کرد
جیمین : بخور.....
الویز : نمیخوام‌ نمیخورم
جیمین : مجبورم نکن مثل این دو روز این غذا رو بهت بدم
الویز نگاه متعجب رو به او داد و منتظر نگاهش میکرد تا معنی‌ حرفش را متوجه بشود جیمین با نفس عمیقی تمام عصبانیت اش را از خودش دور کرد نگاهش را به چشمان گیرا معشوقش داد
و دستش را پشت گردن او برد و لب هایش را به لب های معشوقش نزدیک کرد اما او با شتاب پشت دستش را بر روی لب هایش گذاشت
و باعث جیمین نزدیک به لب‌هایش متوقف بشود
نفس های داغش همراه با بوی الکل که به صورتی میخورد هر لحظه بدش را داغ تر میکرد برای فاصله گرفت ازش کمی سرش را به عقب متمايل شد ولی دست قوی او اجازه این کار را بهش نداد
و لب هایش را نزدیک صورتش برد و بوسه طولانی و پر از احساس بر روی دستش گذاشت
الویز که از ان رفتار محبت آمیز او بیشتر تعجب کرد بود دستش را از روی برداشت و از همان فاصله نزدیک به چشمان مهربان معشوقش خیره شد
اما نگاه را به زمین دوخت و از روی تخت بلند شد و درحالی که به سمته در میرفت خطاب به او گفت
جیمین : بدون خوردن شام نخواب..
و بعد اتاق را ترک کرد همچین رفتار محبت آمیز را از او نداشت
انتظار داشت همانند دفعات قبل بازم هم بدون خواسته اجازه او بهش نزدیک بشه
الویز....هر بار بیشتر از قبل متعجب میکنی چرا فهمیدنت انقدر سخته جیمین.
تمام حس های سرگرمی که ذهنش را احاطه کرده بودن را با نفس عمیقی از خودش دور کرد اما تپش قلبش چه که هر لحظه بی‌قرار تر از قبل در سینه اش میتپید

این داستان ادامه دارد

غلط املایی بود معذرت
دیدگاه ها (۱۴)

//سلطنت راز آلود//پارت 76به طلوع عشق می‌نشینم صبح ها، تا از ...

//سلطنت راز آلود//پارت 77نسیمی سوزناک پوست اش را نوازش می کر...

//سلطنت راز آلود//پارت 74درحالی که از پنجره اتاق کارش به بیر...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 73جیمین : لیلی خوبی چی شد یهویی...

𝐖𝐨𝐥𝐟'𝐬 𝐎𝐛𝐬𝐞𝐬𝐬𝐢𝐨𝐧 ⁷⁸............................................

get drunk. p2

part:35name: عشق و جداییویو بوراهمون طور خیره به ماه بودم ک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط