{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سلطنت راز آلود

//سلطنت راز آلود//
پارت 74

درحالی که از پنجره اتاق کارش به بیرون نگاه میکرد جام های شرابش را یکی پس‌ از دیگری سر میکشید هر بار سوزش گلوش به قدری اذیت اش‌ میکرد که چشمانش را روهم فشار میداد
تنها راهی که می‌توانست کمی ذهنش را آرام کند اما حال حتا آن شراب های قوی هم نمی‌توانست کمی از آشوب قلبش را کم کند
دیدن چشمانی معشوق که همیشه با عشق نگاهش میکرد اما حال چیزی جز عصبانیت را نشان نمیداد قلبش‌ را درهم می‌فشرد
دستی در موهایش خرمایی اش کشید و جام شراب را میان دست فشار میداد
ماتیاس : عالیجناب دارید زیاد روی میکنید
جیمین به سمته صندلی اش قدم برداشت د درحالی که روش می‌نشست گفت
جیمین : تنها چیزی که میتونست‌ آرومم کن الان حتا یکم از آشوب قلبمو کم نمیکنه
ماتیاس درحال که دستانش را پشتش قفل کرد بود لبخند ریزی زد
ماتیاس : خورد الکل برای گم راه کردن ذهن نه قلبی که آشوب عشق در آن بر پاست تنها آرامش قلب عاشق معشوق نه الکل
شراب جام اش را سر کشید و زمزمه وار گفت
جیمین : اشتباه کردم... من بدون اینکه به احساسات اون توجه‌ کنم غذابش دادم به بهانه محافظت ازش احساسات بین مون رو نادیده گرفتم
در مقابل عذابی که به بهش دادم این رفتاری‌ که اون داره هيچ
ماتیاس بر روی صندلی نشست و با لحنی دوستانه که سعی در آروم کردن دوستش داشت گفت
ماتیاس : پس چرا حالا که میدونی و پشیمونی همه چیز رو درست نمیکنی
او آه عمیقی کشید و بازم هم جام شراب را پر کرد و درحالی که جام را به لب هایش نزدیک میکرد گفت
جیمین : دیر...خیلی دیر
ماتیاس : برای هیچی دیر نیست...با چیزی های که تجربه کردی طبیعی بود که باور کردن عشق برات سخت باشه بهش بگو چه حسی داری
و بگو چرا ازش دوری میکردی
جیمین : به حرف گوش نمیده...با همه عذاب های که من بهش دادم حتا یه لحظه هم‌ از ابزار عشقش بهم دریغ نکرد
ماتیاس : پس چرا تو هم اینکارو نمیکنی بهش سابت کنم که تو هم به اندازه او عاشقشی
جیمین با یادآوری دیدار اولش با معشوق لبخند غمگینی زد
جیمین : من حاضرم بخاطر اینکه یه بار دیگه اون نگاهش رو توی
چشماش ببینم هر کاری بکنم
ماتیاس : نمی‌خواهی برای خوردن شام به سالن شرقی بری نوشیدن الکل با معده خالی ممکن ضرر داشته باشه
جیمین : حوصله دیدن او خون‌آشام ها‌رو ندارم میلی به خوردن غذا ندارم
به اقامت گاه برمیگردم،
دیدگاه ها (۱)

//سلطنت راز آلود//پارت 75سردرد شدید بخاطر خوردن زیاد الکل دا...

//سلطنت راز آلود//پارت 76به طلوع عشق می‌نشینم صبح ها، تا از ...

//سلطنت راز آلود//ادامه پارت 73جیمین : لیلی خوبی چی شد یهویی...

//سلطنت راز آلود//پارت 73جیمین : چرا اینجا ایستادی هنوزم حال...

Bₐₙd ₐᵢdₚₐᵣₜ : ⁵بار پر از مافیا بود و دود سیگار و بوی الکل ه...

[☆part¹⁸☆]ویوی ایزابلا:(زمان حال)با دیدن کشتی دهنم باز موند،...

#۲۷هانا:"نمیدونم"نامی:" هانا منظورمو میفهمی، جیمین خودکشی می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط