FoRGoTTEN

FoRGoTTEN 🍷⛓️
PT 3

شوگا: اوه باید قایم بشی زود

آت: چرا ....بازم....

شوگا: هیشششش باید بری زوددد


منو برد دوباره همونجا قایمم کرد توی یه اتاق که زیرزمین داشت
بازم صدای شکستن و دعوا
اومد توی همون اتاق من توی زیرزمین قایم شده بودم

وایی کلافه شدمممم

وای نه بلند گفتم در زیرزمین رو باز کرد

@: پس اینجایی کوچولو

بیرونم کشید و از گردنم گرفت و داشت خفم میکرد می خواست به گردنم نزدیک بشه دندون های تیزش کاملا دیده میشد

که همون موقع تهیونگ اومد

تهیونگ: ولش کن ع.و.ض.ی

اومد و منو از دستش کشید بیرون

تهیونگ: خوبی ات ؟!

فقط سرمو تکون دادم

یجا ایستاده بودم و فقط به دعواهاشون نگاه میکردم
دعواهاشون به طور خیلی عجیب بود!
انگار یه فیلمی و رو دور تند گزاشتی

هر دوتاشون زخمی شده بودن

کل صورت تهیونگ خونی شده بود

مرد رو به من کرد

@: من میرم ولی دوباره میام خانم کوچولو

وقتی بیرون رفت تهیونگ پخش زمین شد

ترسیده بودم حتی جرعت حرف زدم هم نداشتم فقط اشک هام سرازیر میشدن

تهیونگ بدجوری زخمی بود و افتاده بود زمین

مغزم می‌گفت فرار کن ولی قلبم می‌گفت بمون و کمکش کن

در باز بود فرار کردم به پله آخری که رسیدم سرم تیر کشید
تصاویر و صدا های مختلفی میشنیدم......
دیدگاه ها (۲۵)

FoRGoTTENPT 4فلش بک به تصورات: جیمین: به هر حال باید با یکیم...

سناریو وقتی عضو هشتم هستی و سر تمرین حالت بد میشه*در خواستین...

یکی بیاد باهم فیک سه، پنج پارتی بنویسیم یا ایده بدید برای یه...

FoRGoTTEN🍷⛓️PT 2بازم صدای دعوا می یومد اینا انگار آرامش ندار...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟎ات روی تختش نشسته بود. گوشی ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟑𝟗همون لحظه گوشی ات روی میز لر...

پارت ۱۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط