{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعتراف میکنم اولین بارکه میخاستم بامخاطب خاصم حرف بزنم زن

اعتراف میکنم اولین بارکه میخاستم بامخاطب خاصم حرف بزنم زنگ که زد صدای ضبطو
زیادکردم دروقفل کردم رفتم تو کمد .... چاره داشتم تونل زیرزمینی هم میزدم .... :)))
دیدگاه ها (۱)

دانشمندان به نتایج جدیدی در مورد سبزینه ی گیاهان رسیده ان...

داستان واقعی***این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم میخ...

عمو سبزی فرووووووشزهره ماااارببخشید...امروز هوا گرم بود....ف...

خخخ

فیک:زندگی برام معنایی نداشت تا وقتی که...پارت دوم(یک هفته بع...

رمان : آیدل من پارت :«اخر»ویو «جونگکوک»کنسرت تموم شد .... می...

True Love①⑦لیا: خبری نشد؟ م: نه نشد.. ا/ت هم نمیدونست لیا: پ...

پارت یازدهمزمان حال الان چند ساعت از وقتی که جونگکوک بیدار ش...

رمان عشق ممنوع

وقتی استادت بودP:4ویو ا.ت:داشتم غر میزدم زیر لب که یک کاغذ ج...

پآرت⁷یونگی اومد تو اشپزخونه*نواهم درحال شستن ظرف*یونگی: چی م...

#قلبی_در_دو_بدنP1*ویو ات*ساعت شیش صبح با صدای زنگ گوشیم از خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط