{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عاشقت نیستم 🥀

عاشقت نیستم 🥀
پارت 58
ــ هی دختر تو اینجا چیکار میکنی؟! همدست اون تبهکارایی؟!
ـــ اوووو ببین چه پسر خوشگلی اینجاست... تو خودتو دوست داری؟!
ـــ چه سوالیه؟! کسی هست خودشو دوست نداشته باشه؟؟
ـــ اره من هستم ولی مهم نیست از اونجایی ک عاشق خودت هستی نظرت چیه خودت خودتو بکنی؟!
ـــ چه چیز مسخره ای.... من چطوری خودمو بکنم؟!
ـــ کار سختی نیست که فقط یکم خون بده به من
ـــ نه میدوریا این کارو نکن اون میتونه با استفاده از خونش.....
ـــ میدونم اوراراکا نیازی نیست بهم اینو بگی.... خب خانوم خانوما به خونم احتیاج داری؟! بیا بگیرش
ـــ چیه؟! نکنه میخوای دور جنگل بدوییم؟؟
ــــ به نظرت شوخی دارم میکنم که میخندی؟! خب تو خیلی زیبایی موهای بلند که چتریه و خیلی کیوت خرگوشی گوجه ای بسته شده چشمای کهربایی کشیده پوست نازک که هرلحظه ممکنه از خون فوران کنه و اندامی ظریف.... تو زیبایی پس به نظرت من لایق بانو به زیبایی شما رو دارم؟؟
ــــ چرا داری این حرفارو دقیقا زمانی میکی که دوستات دارن زجر میکشن و...
ــــ نه نه نه!!! اشتباه نکن اونا فقط یه سری حشره هستند که مزاحم کار منو تو میشن پس ولشون کن و بهشون توجهی نکن
ـــ حتی این دختره... صداش زدی اوراراکا اینم دوستت نیست
ـــ نه نیست
میدونستم بی دلیل همچین سوالاتی رو نمیپرسه اما با اینحال خطر رو به جون اوراراکا انداختم و سعی داشتم به اون نزدیک بشم وقتی خنجری به قلب اوراراکا وارد کرد از صدای بلدنش توی مغزم هیاهویی درست شد لحظه ای فکر کردم بکشمش ولی دلیل اصلیم کاچان بود پس اوراراکا که تنها و درمونده روی زمین که با خونش اغشته شده بود رو ول کردم به سمت تاریکی مطلق قدم برداشتم
دیدگاه ها (۰)

عاشقت نیستم 🥀پارت 59 از طریق تلپورت به سمت دیگه ی جنگل رفتیم...

عاشقت نیستم 🥀پارت 60با نگاهی پر از حسرت و عشق بهم نگاه میکرد...

عاشقت نیستم 🥀پارت 57پسری که نصف نصف بدنش سوخته بود و به زور ...

عاشقت نیستم 🥀پارت 56بعد از اینکه با کاچان برگشتیم توی خابگاه...

عاشقت نیستم 🥀پارت 57اوراراکا ارومتر اینقدر ندوووو ـــ ساکت ش...

عاشقت نیستم 🥀پارت 46میدوریا با لبخند: چت شده تو؟! چه زود ادم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط