Sweet Love
■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■■
Sweet Love¹⁴
- هرچی تو بخوای جوجه
من برام فرقی نداره.. میخوای ترسناک ببینیم؟
- نمیترسی؟
نه خیلی
- باش. من یه فیلم ترسناک خوب میشناسم.
بیا.. میتونی بری تو YOUTUBE تلوزیون یا توی NETFLIX
- اوکی
تا تو میزاری من زود میام
- باش
*به سمت آشپزخونه رفتم تا به غذا سر به زنم. برای پیش غذا سوپ موردعلاقه ی خودم رو درست کردم و برای غذای اصلی استیک با پورهی سیبزمینی درست کردم. بعدش به سمت یخچال رفتم تا به دسر سر به زنم. کیک شکلاتی خیس خونگی با نوتلا وسطش و پودینگ شکلاتی با بلوبری و خامه. بعد از چک کردن همه چیز به سمت سالن پذیرایی رفتم. و روی مبل های راحتی کنار جیمین نشستم.*
- دکور خونت خیلی قشنگه
متشکرم
- مامان و بابات اذیت نمیشن که الان بیرونن تا منو تو راحت باشیم؟
مامان و بابام؟
- اره..
من تنها زندگی میکنم. یعنی... ام.. من اینجا هیچ اشنایی ندارم. مامان و بابام. خانوادم و دوستام توی یه کشور دیگه زندگی میکنن. اینجا فقط کیونگمی و یونا رو دارم.. ولی الان.... تو رو هم دارم..
- *همینطور که لبخند میزد با انگشت شصتش گونهام رو نوازش میکرد.* خوشحالم که همچین حسی نسبت به من داری.
*یکم ذوق زده شدم ولی به روی خودم نیاوردم و با شوخی و خنده ادامه دادم.* بلاخره یه داداش بیشتر ندارم که..
- جوجه کیوت
*لبخند* فیلم رو گذاشتی؟
- اره. پلیش کنم؟
اره... نه... نکن... وایسا...
*سریع به سمت آشپزخونه رفتم و سینی مزه ای ای که حاضر کرده بودم اوردم. پر از تنقلات، شکلات، چیپس و غیره بود. علاوه بر اون دوتا بطری سوجو هم بود. به سمت وذیرایی رفتم و گذاشتمش روی میز*
بفرماییددد
- مرسی جوجه.. پایسا ببینم... تو سوجو میخوری؟ چرا سوجو داری؟
خب.. ا..اره.. یعنی کمتر وقتا... مثلا شاید ماهی یه بار. خیلی کم پیش میاد.
- بچه.. تو ۱۷ سالته
خب.. بعضی سختی ها بعث میشن به خای از خطرناک ترین چیز ها استفاده کنی تا برای یه دیقه هم شده فراموشش کنی. ولش کن.. فیلم رو بزار.
- ب..باش
*فیلم پلی شد ما نشستیم دیدم. و کل سوجو ها رو تموم کردیم و مست بودیم.*
(حرف ها با حالت مستیه)
- *جیغ*
چتههه؟
-ترسناکهههه
*خنده* میترسی پسر کوچولووو
- من خیلیم بزرگم..
نه بابا؟؟ چقدر؟؟
- *صورتش رو نزدیک کرد جوری که پیشونی هامون به هم چسبیده بود* میخوای نشونت بدم؟؟
جیمین خیلی منحرفی..
- اره میدونم *با چشمای خمار*
*انگشتم رو روی لبای قلوه ای و بزگ جیمین حرکت میدادم.* دیوونهه
- *انگشتم رو گاز ارومی گرفت* اره هستم.. ولی تو دوسش داری
و چی باعث شد همچین فکری بکنی؟
- از رفتارت جوجم. *بوسه ای روی لپم گذاشت و ازم فاصله گرفت* دیگه سوجو نداری؟
چرا دارم ولی بزار برای بعد غذا. الانم فیلمتو ببین.
- *خنده* کیوت من
ادامه دارد....
Sweet Love¹⁴
- هرچی تو بخوای جوجه
من برام فرقی نداره.. میخوای ترسناک ببینیم؟
- نمیترسی؟
نه خیلی
- باش. من یه فیلم ترسناک خوب میشناسم.
بیا.. میتونی بری تو YOUTUBE تلوزیون یا توی NETFLIX
- اوکی
تا تو میزاری من زود میام
- باش
*به سمت آشپزخونه رفتم تا به غذا سر به زنم. برای پیش غذا سوپ موردعلاقه ی خودم رو درست کردم و برای غذای اصلی استیک با پورهی سیبزمینی درست کردم. بعدش به سمت یخچال رفتم تا به دسر سر به زنم. کیک شکلاتی خیس خونگی با نوتلا وسطش و پودینگ شکلاتی با بلوبری و خامه. بعد از چک کردن همه چیز به سمت سالن پذیرایی رفتم. و روی مبل های راحتی کنار جیمین نشستم.*
- دکور خونت خیلی قشنگه
متشکرم
- مامان و بابات اذیت نمیشن که الان بیرونن تا منو تو راحت باشیم؟
مامان و بابام؟
- اره..
من تنها زندگی میکنم. یعنی... ام.. من اینجا هیچ اشنایی ندارم. مامان و بابام. خانوادم و دوستام توی یه کشور دیگه زندگی میکنن. اینجا فقط کیونگمی و یونا رو دارم.. ولی الان.... تو رو هم دارم..
- *همینطور که لبخند میزد با انگشت شصتش گونهام رو نوازش میکرد.* خوشحالم که همچین حسی نسبت به من داری.
*یکم ذوق زده شدم ولی به روی خودم نیاوردم و با شوخی و خنده ادامه دادم.* بلاخره یه داداش بیشتر ندارم که..
- جوجه کیوت
*لبخند* فیلم رو گذاشتی؟
- اره. پلیش کنم؟
اره... نه... نکن... وایسا...
*سریع به سمت آشپزخونه رفتم و سینی مزه ای ای که حاضر کرده بودم اوردم. پر از تنقلات، شکلات، چیپس و غیره بود. علاوه بر اون دوتا بطری سوجو هم بود. به سمت وذیرایی رفتم و گذاشتمش روی میز*
بفرماییددد
- مرسی جوجه.. پایسا ببینم... تو سوجو میخوری؟ چرا سوجو داری؟
خب.. ا..اره.. یعنی کمتر وقتا... مثلا شاید ماهی یه بار. خیلی کم پیش میاد.
- بچه.. تو ۱۷ سالته
خب.. بعضی سختی ها بعث میشن به خای از خطرناک ترین چیز ها استفاده کنی تا برای یه دیقه هم شده فراموشش کنی. ولش کن.. فیلم رو بزار.
- ب..باش
*فیلم پلی شد ما نشستیم دیدم. و کل سوجو ها رو تموم کردیم و مست بودیم.*
(حرف ها با حالت مستیه)
- *جیغ*
چتههه؟
-ترسناکهههه
*خنده* میترسی پسر کوچولووو
- من خیلیم بزرگم..
نه بابا؟؟ چقدر؟؟
- *صورتش رو نزدیک کرد جوری که پیشونی هامون به هم چسبیده بود* میخوای نشونت بدم؟؟
جیمین خیلی منحرفی..
- اره میدونم *با چشمای خمار*
*انگشتم رو روی لبای قلوه ای و بزگ جیمین حرکت میدادم.* دیوونهه
- *انگشتم رو گاز ارومی گرفت* اره هستم.. ولی تو دوسش داری
و چی باعث شد همچین فکری بکنی؟
- از رفتارت جوجم. *بوسه ای روی لپم گذاشت و ازم فاصله گرفت* دیگه سوجو نداری؟
چرا دارم ولی بزار برای بعد غذا. الانم فیلمتو ببین.
- *خنده* کیوت من
ادامه دارد....
- ۱.۳k
- ۲۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط