{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

PART

PART(۱۱)

جیمین: چی؟ خوب پس صبر کن ماهم لباس بپوشیم بیایم
یونگی: باشه
و همه رفتن تا لباس هاشون رو بپوشن و به سمت بیمارستان حرکت کردن
پرش زمانی به رسیدن به بیمارستان:
یونگی: بالاخره رسیدیم بیمارستان سریع پیاده شدم و رفتم و از پرستاری که اونجا بود پرسیدم: ببخشید اتاق کیم ا/ت کجاست؟(نگران)
پرستار: طبقه ی بالا اتاق ۱۰۳
دیدگاه ها (۰)

PART(۱۲)یونگی: بالاخره اتاق رو پیدا کردم و به سمت اتاقش هجوم...

بدبخت اسکول از پیج قبلیم اصکی رفته حالا میاد گوز گوز میکنه ت...

PART(۱۰)سوآ: بله ما اوردیمشون بیمارستان و الان خوابیدن یونگی...

PART(۹)اخبار: طبقه گفته ی کمپانی بیگ هیت ظاهراً خانم مین ا/ت...

p48کوک ویو انقدر نگران ات بودم که درد تیری که به دستم خورده ...

#ازداوج_اجباری ویو یونگی::.لیلی داشت گریه میکرد تو بغلم واقع...

~~~~{عشق ممنوعه}~~~~~~*part ¹⁵* ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط