دخترکـ از گذشته اش پشیمان بود.خسته از نگآه های هوس آلود..
دخترکـ از گذشته اش پشیمان بود.خسته از نگآه های هوس آلود..امّــــا
خجالت میکشید برگردد.می ترسید از همهمه ها و پچ پچ ها...
بگذار من به تــــو بگویم:خواهــــرمـ!
از یک جایی باید همه ی پل های پشتِ سرت را خراب کنی،از یک جایی به بعد باید برای خودش باشی..یک جاهایی باید سرت را بیندازی پایین...و فقط به خودش توکل کنی.بدونِ شنیدنِ هیچ صدایی...
آیـــــــــــــااو برای تـــــو کافی نیست؟
خجالت میکشید برگردد.می ترسید از همهمه ها و پچ پچ ها...
بگذار من به تــــو بگویم:خواهــــرمـ!
از یک جایی باید همه ی پل های پشتِ سرت را خراب کنی،از یک جایی به بعد باید برای خودش باشی..یک جاهایی باید سرت را بیندازی پایین...و فقط به خودش توکل کنی.بدونِ شنیدنِ هیچ صدایی...
آیـــــــــــــااو برای تـــــو کافی نیست؟
- ۵۰۵
- ۳۰ دی ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط