عمو جان........رفتی .......و با رفتنت آتش بر قلبهایمان زد
عمو جان........رفتی .......و با رفتنت آتش بر قلبهایمان زدی..........قسمت چیست؟من نمیدانم.......شاید این است که ماه ها روی تخت بیمارستان.......دکتر ها که تو را جواب نکردند..........پدرم امید داشت.........رفتی و پدرم را نا امید کردی....................هرگز باور نمیکنم که روزی که در بخش دیالیز جثه نحیفت را دیدم و بی اختیار در موهایت چنگ زدم و بی اختیار بوسه بر پیشانیت زدم و اشک در چشمانم حلقه بست آخرین دیدار من با تو بود...........
- ۲.۳k
- ۰۴ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط