ات میخواست از ماشین پیاده شه که کوک با داد و عصبانیت گفت
ات میخواست از ماشین پیاده شه که کوک با داد و عصبانیت گفت: ساکت شو و بشین
ات گریه کرد و با گریه گفت: چرا دست از سرم بر نمیداری؟ ولم کن....گمشو از زندگیم بیرون.
کوک: کوک ات رو برد توی خونه اش و به حرف های ات توجهی نکرد
کوک: اون اتاق برای توعه...برو ببین...
ات در رو باز کرد و گفت: قصد داری به چی برسی؟
کوک: بمون پیشم...
ات: منظورت چیه؟ اول منو دزد خطاب میکنی بعد نمیزاری راحت زندگی کنم...چی از جونم میخوای؟
کوک: اون روزی که باهات دعوا کردم.....دستبند رو توی ماشینم پیدا کردم....متاسفم که بهت گفتم دزد..
ات: فقط ولم کن ....
کوک: برو بمون توی اتاقت
ات: من کار و زندگی دارم.
کوک: چرا گوشیتو جواب نمیدادی ؟
ات: گوشیمو فروختم...راحت شدی؟ فهمیدی ؟ فضولیت کم شد یا نه؟
ات گریه کرد و با گریه گفت: چرا دست از سرم بر نمیداری؟ ولم کن....گمشو از زندگیم بیرون.
کوک: کوک ات رو برد توی خونه اش و به حرف های ات توجهی نکرد
کوک: اون اتاق برای توعه...برو ببین...
ات در رو باز کرد و گفت: قصد داری به چی برسی؟
کوک: بمون پیشم...
ات: منظورت چیه؟ اول منو دزد خطاب میکنی بعد نمیزاری راحت زندگی کنم...چی از جونم میخوای؟
کوک: اون روزی که باهات دعوا کردم.....دستبند رو توی ماشینم پیدا کردم....متاسفم که بهت گفتم دزد..
ات: فقط ولم کن ....
کوک: برو بمون توی اتاقت
ات: من کار و زندگی دارم.
کوک: چرا گوشیتو جواب نمیدادی ؟
ات: گوشیمو فروختم...راحت شدی؟ فهمیدی ؟ فضولیت کم شد یا نه؟
- ۴۲.۰k
- ۱۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط