قلبمغرور

#قلب_مغرور_۷


نیکا.به نظرتون ارسلان دیانا مشکوک نیستن
ممد.چطور
نیکا.آخه باهم رفتن باهم اومدن تازه ندیدین چجوری باهم حرف میزنن
محراب. آره دیدیشون
متین. اینا یه چیزی بینشون هست
نیکا. پسرا یکیتون با ارسلان حرف بزنین منم با دیانا حرف میزنم
ممد. اوکی باش
نیکا=رفتم با دیانا حرف بزنم
نیکا. دیانا یه لحظه میای
دیا. چرا که نه
نیکا. بدو
دیا. جانم بگو
نیکا. تو با ارسلان رلی؟
نیکا=تا این حرفو زدم زد زیر خنده و گفت
دیا.نه بابا دیوونه شدی من اصلا از هیچیش خبر ندارم
نیکا.تو که راس میگی
دیا.آره به خدا
نیکا.یه سوال دیگه بپرسم
دیا.بپرس
نیکا.دوصش داری
دیا.نه
نیکا.دوروغ گو
دیا.اااااآرع
نیکا.ایول
دیا.چی...
نیکا.هیچی یعنی میدونستم
دیا.دیوونه
دیانا=پاشدم رفتم پیش ارسلان ببینم چیکار میکنه همش استرس داشتم به کسی نگه همینجوری تـو فکرد بودم که ارسلان زد بهم
ارس.خـوبی
دیا.آآره چطور
ارس.آخه دیدم تو فکریی
دیدگاه ها (۲)

#قلب_مغرور_۸دیا. آها نه بابا چیزی نیست همینجوری داشتم با دیا...

#قلب_مغرور_۹دیا.بچه ها من برم نیکا.کجادیا.خـونه مهمـون داریم...

ننه من قربونشون

استوری ارسلانکپی ممنوع++

رمان بغلی من پارت ۱۳۰و۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳دیانا: قرار بود بریم یه سری...

رمان بغلی من پارت۱۳۱و۱۳۲و۱۳۳و۱۳۴دیانا: تا نیم ساعت داشتیم با...

رمان بغلی من پارت ۱۳۴و۱۳۵و۱۳۶و۱۳۷ارسلان: آخيش آنقدر وول نخور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط