{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نجوای ماه در آغوش شیطان

نجوایِ ماه در آغوش شیطان
پارت ۲۵


او انگشتر را در انگشت ظریف ات کرد و بوسه‌ای طولانی بر پشت دست او زد. ات که از شدت احساسات نمی‌توانست خود را کنترل کند، خودش را در آغوش پهن جونگ‌کوک انداخت. او سرش را روی سینه مرد گذاشت و به صدای تپش‌های منظم قلبی گوش داد که حالا فقط برای او می‌تپید.
جونگ‌کوک او را محکم‌تر فشار داد. او را به سمت بالکن برد؛ جایی که کل شهر سئول زیر پایشان بود.
— «ببین ات... این شهر پر از هیاهوست. پر از آدم‌هایی که حرف می‌زنن ولی همدیگه رو نمی‌فهمن. اما ما... ما نیازی به کلمات نداریم. سکوتِ تو، زیباترین شعریه که من تا حالا شنیدم.»
او ات را به سمت خودش چرخاند. زیر نور ماه، ات با آن پیراهن حریر سفید و چهره‌ی معصومش، درست شبیه به الهه‌ی ماه شده بود. جونگ‌کوک لب‌هایش را به گوش او نزدیک کرد و زمزمه کرد:
— «دوستت دارم... نه به خاطر زیبایی‌ات، بلکه به خاطر اینکه بهم یاد دادی چطور دوباره انسان باشم.»
آن شب، در آن عمارتِ باشکوه، پادشاه مافیا و ملکه ساکت‌اش، در آغوش هم به آرامشی رسیدند که هیچ سلاح و ثروتی نمی‌توانست به آن‌ها بدهد. جئون جونگ‌کوک تمام پرونده‌های سیاه و خونین گذشته‌اش را بست تا فصلی نو را در کنار ات آغاز کند؛ فصلی که در آن، عشق تنها قانونی بود که در قلمرو جئون اجرا می‌شد.
آن‌ها تا سپیده دم کنار هم نشستند، در حالی که دست‌هایشان در هم گره خورده بود و سکوتشان، عاشقانه ترین گفتگوی تاریخ بود.
پایان.

https://wisgoon.com/prmecl
اینم از پایانش امیدوارم خوشت اومده باشه عزیزم
دیدگاه ها (۱۶)

🍼 نام داستان: بابا جیمین و پرستارِ زبل»ژانر: طنز، کمدی-رمانت...

Daddy Jimin and Nurse ZabelPart 1 ساعت ۷ صبح بود. جیمین با ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۲۴یک هفته بعد، عمارت جئون دیگر ...

نجوایِ ماه در آغوش شیطانپارت ۲۳او روی صندلی کنار تخت نشسته ب...

رمان عشق و نفرت پارت 14سلام سیسیا خوبین اوهم اوکی بریم واسه ...

سه پارتی Part : 3* بستنی فروشی *زوج جوان با خجالت روبه هم نش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط