{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب ها را نمی دانم چگونه تعریف کنم! آخر شب هایی که تو هستی

شب ها را نمی دانم چگونه تعریف کنم! آخر شب هایی که تو هستی؛ یک جور اند و شب هایی که نیستی ،جور دیگر!! اصلا شب ها از یک ساعتی به بعد اگر خوابت نبرد دیگر باید فاتحه ی آن شب و دلت را بخوانی! نمیدانم چه رازی درون شب ...
دیدگاه ها (۱)

انه ات آباد ای دل ، بَس خرابم کرده ای چون طبیب حاذقی ، اکنون...

می گویند آخر خنده گریه استبهانه ای جور کن بخندمبغض بدی در گل...

خلوتم پر شده از تاریکی زیر تاریکی شب دیدن مهتاب قشنگ است. چه...

بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه! بی تاب شدن عادت کم حوص...

می‌دانم که تو نیز شب‌هایی را در زندگی‌ات تجربه کرده‌ای که گو...

«بابای.مهربونمنمی‌دانم این نامه را کجا باید پست کنم، اما می‌...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

آقا می خوام یه صحبت جدی کنم با همه تون ببینید فکر می کنید چو...

«دیگر از مرگ نمی‌هراسم؛ خانه اصلی آنجاست»بابا...🖤🥀این روزها ...

حال بگو گفتم :دلی ویران سری حیران غمی پنهان تنی بیجان .

⁰⁰ : ⁰⁰⁰⁵`⁰⁶`⁰²..گویا قلم در دستانم قلم شده و افکارم در انبو...

سی و شش درصد چشمان تو جنسش عسل است.شراب وغزل

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط