{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به عکس خیره شدم چهرهش آشنا بود نه از گذشتهم از مکالمههایی که ناخواسته ...

𝑼𝒏𝒅𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒌𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕




---

به عکس خیره شدم. چهره‌ش آشنا بود. نه از گذشته‌م، از مکالمه‌هایی که ناخواسته شنیده بودم. مردی که برای یونگی تهدید بود. یا شاید مهره‌ای که باید حذف می‌شد.

«اگه این یه بازیه، چرا من باید مهره‌ش باشم؟»


_ «چون تو تنها کسی هستی که هیچ‌کس انتظارش رو نداره.»

«و اگه شکست بخورم؟»


_ «تو دیگه وجود خارجی نخواهی داشت. نه برای ما، نه برای دنیا.»

سکوت کردم. بلند شدم. عکس رو برداشتم.

«باید آماده شم.»


لبخندش کم‌جان بود. ولی پشتش یه رضایت خطرناک موج می‌زد.

_ «یه هفته وقت داری. مأموریتت از همین حالا شروع شده.»

در رو باز کردم. نور بیرون چشم‌هامو زد. این اولین باره که خودم از یه در رد می‌شدم. نه با زور، نه با اجبار. با انتخاب.

اما انتخابی که از این لحظه... هیچ برگشتی نداشت.


---

لایک و کامنت فراموش نشه
دیدگاه ها (۰)

𝑼𝒏𝒅𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒌𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕---𝑷𝑨𝑹𝑻 ⁷هفته گذشته بود. هر روزش، پر ...

𝑼𝒏𝒅𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒌𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕𝑷𝑨𝑹𝑻 ⁸---صدای موزیک، مثل پتک توی سرم ...

---#پارت_۱«هانا ویو»چشمام هنوز گرم بود... خواب دیده بودم مام...

𝑼𝒏𝒅𝒆𝒓 𝒕𝒉𝒆 𝑺𝒌𝒊𝒏 𝒐𝒇 𝑵𝒊𝒈𝒉𝒕𝒑𝒂𝒓𝒕⁴---از وقتی اون کلمه رو گفت، "واب...

نحوه استفاده از این تمپلیت اینجاست 👇🏻برای بابایی که همیشه م...

پارت 6

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط