پارت دوم
پارت دوم
هردومون با این حرف جیمین خندیدیم تا اینکه به سمتم اومد بوسه ای بر روی پیشانی ام زد سپس به طرف اتاق حرکت کرد تا لباسش را عوض کند
دقایقی بعد جیمین از پله ها پایین اومد با خوشحالی دستش را گرفتم به طرف میز پر زرق و برقی که چیده بودم بردم نگاهی به میز انداخت سپس نگاهی به من از چشماش میتونستم خوشحالی بخونم حتی اگر به روی خودش هم نمیاورد اون چشم ها همه چیز لو میداد دستم که در دستاش بود رو محکم تر فشرد سپس به طرف میز حرکت کرد صندلیم رو عقب کشید تا من بشینم عین این جنتلمن ها بعد نشستن من خودش هم بر روی صندلی روبه روی من نشست و مشغول غذایی که پخته بودم شد
نگاهی بهش انداختم که ساکت بود و هیچی نمیگفت تا اینکه تصمیم گرفتم خودم ازش بپرسم
ات : اممممممم جیمین
جیمین: جان دلم چیزی شده
ات : نه فقط میخواستم بپرسم ک........
جیمین: عزیزم نگران نباش غذات طعم فوق العاده ای داره
کارت حرف نداره
ات : واقعا (باذوق)
جیمین: (بالبخند) معلومه
بعد این حرفش طاقت نیاوردم به سمتش رفتم دستام دور گردنش حلقه کردم و به اغوش کشیدمش اونم متقابلا بغلم کرد
همانطور که نشسته بودیم صدای زنگ گوشیم به صدا دراومد از جام بلند شدم به سمت گوشیم که برروی میز عسلی کنار کاناپه تک نفره قرار داشت رفتم با دیدن اسم اون شخص حالت ترس کل وجودم فراگرفت تنم و دستام به کلی یخ بسته بودن و اجازه حرکت کردن از عضله هام گرفته بودن با حس نفس های داغی به پشتم برگشتم که جیمین با چشمانی قرمز و صورت درهم رفته روبه رو شدم معلوم بود خیلی عصبانی هستش
همانطور بهم زل زده بودیم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نمیشد تا اینکه جیمین چشماش رو بست از عصبانیت نفس های داغش بیرون داد و چند قدم به عقب برگشت اما طاقت نیاورد گلدون کناریش شکوند سپس به طرف میز رفت کل میزی که با عشق براش چیده بودم بهم زد کتش که بر روی دسته کاناپه گذاشته بودم برداشت از خونه خارج شد
بعد از رفتنش منم کتم رو پوشیدم از خونه خارج شدم
زمان حال
تکیه های شکسته گلدون همراه با خاک هاش که همه جا پخش شده بود جمع کردم کل خونه تمیز کردم و منتظر موندم تا جیمین بیاد و ماجرارو براش توضیح بدم
حدودا ساعت های 11 شب بود که به خونه اومد بدون توجه به من به سمت آشپز خونه رفت لیوانی برداشت تا ابی بنوشد بلاخره بعد کلی صدازدن از طرف من دیگر نتوانست بی تفاوت باشد پس با داد جواب داد
جیمین: هان چیه چته
ات: جیمین ببین میدونم عصبانی ولی لطفا خوب به حرفام گوش کن ببین چی میگم من.......
جیمین: (با حالت طعنه) هعییییییی گوش کنم دیگ چی مونده برام بگی هااااان اینکه با اون بیشتر از من بهت خوش میگذره اره
ات : نه جیمین ببین اشتباه برداشت نکن من فقط.....
ادامه دارد.........
هردومون با این حرف جیمین خندیدیم تا اینکه به سمتم اومد بوسه ای بر روی پیشانی ام زد سپس به طرف اتاق حرکت کرد تا لباسش را عوض کند
دقایقی بعد جیمین از پله ها پایین اومد با خوشحالی دستش را گرفتم به طرف میز پر زرق و برقی که چیده بودم بردم نگاهی به میز انداخت سپس نگاهی به من از چشماش میتونستم خوشحالی بخونم حتی اگر به روی خودش هم نمیاورد اون چشم ها همه چیز لو میداد دستم که در دستاش بود رو محکم تر فشرد سپس به طرف میز حرکت کرد صندلیم رو عقب کشید تا من بشینم عین این جنتلمن ها بعد نشستن من خودش هم بر روی صندلی روبه روی من نشست و مشغول غذایی که پخته بودم شد
نگاهی بهش انداختم که ساکت بود و هیچی نمیگفت تا اینکه تصمیم گرفتم خودم ازش بپرسم
ات : اممممممم جیمین
جیمین: جان دلم چیزی شده
ات : نه فقط میخواستم بپرسم ک........
جیمین: عزیزم نگران نباش غذات طعم فوق العاده ای داره
کارت حرف نداره
ات : واقعا (باذوق)
جیمین: (بالبخند) معلومه
بعد این حرفش طاقت نیاوردم به سمتش رفتم دستام دور گردنش حلقه کردم و به اغوش کشیدمش اونم متقابلا بغلم کرد
همانطور که نشسته بودیم صدای زنگ گوشیم به صدا دراومد از جام بلند شدم به سمت گوشیم که برروی میز عسلی کنار کاناپه تک نفره قرار داشت رفتم با دیدن اسم اون شخص حالت ترس کل وجودم فراگرفت تنم و دستام به کلی یخ بسته بودن و اجازه حرکت کردن از عضله هام گرفته بودن با حس نفس های داغی به پشتم برگشتم که جیمین با چشمانی قرمز و صورت درهم رفته روبه رو شدم معلوم بود خیلی عصبانی هستش
همانطور بهم زل زده بودیم هیچ حرفی بینمون ردوبدل نمیشد تا اینکه جیمین چشماش رو بست از عصبانیت نفس های داغش بیرون داد و چند قدم به عقب برگشت اما طاقت نیاورد گلدون کناریش شکوند سپس به طرف میز رفت کل میزی که با عشق براش چیده بودم بهم زد کتش که بر روی دسته کاناپه گذاشته بودم برداشت از خونه خارج شد
بعد از رفتنش منم کتم رو پوشیدم از خونه خارج شدم
زمان حال
تکیه های شکسته گلدون همراه با خاک هاش که همه جا پخش شده بود جمع کردم کل خونه تمیز کردم و منتظر موندم تا جیمین بیاد و ماجرارو براش توضیح بدم
حدودا ساعت های 11 شب بود که به خونه اومد بدون توجه به من به سمت آشپز خونه رفت لیوانی برداشت تا ابی بنوشد بلاخره بعد کلی صدازدن از طرف من دیگر نتوانست بی تفاوت باشد پس با داد جواب داد
جیمین: هان چیه چته
ات: جیمین ببین میدونم عصبانی ولی لطفا خوب به حرفام گوش کن ببین چی میگم من.......
جیمین: (با حالت طعنه) هعییییییی گوش کنم دیگ چی مونده برام بگی هااااان اینکه با اون بیشتر از من بهت خوش میگذره اره
ات : نه جیمین ببین اشتباه برداشت نکن من فقط.....
ادامه دارد.........
- ۹.۳k
- ۱۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط