{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

به اندازه ی یک فنجانِ قهوه...

به اندازه ی یک فنجانِ قهوه...

به اندازه ی چند دقیقه ،

با من نشسته بود...

از خودش گفت ،

از قصدِ آمدنش...

از چرایِ رفتنش...

ساده بود و صمیمی...

لحنی داشت، به گوشِ احساسِ من، بی انتها...

غریب...

قهوه اش را خورد، دستم را فشرد و رفت..

ماجرایِ عجیبی ست بودنِ ما آدم ها...

یک نفر برایت چند دقیقه وقت می گذارد ،

و به اندازه ی خوردنِ یک قهوه، چشمانت را به دنیائی تازه باز می کند...

برای یک نفر، عمری وقت می گذاری...

همان کسی که قادر است به اندازه ی خوردنِ یک قهوه،

دنیایی را خراب کند...

با تاسف نمی نویسم...

برای بیدار شدن، برای شروع های تازه...

هرگز دیر نیست...

قهوه های تلخ، آدم های تلخ، و روزهای تلخ ،

الزاماً به معنی پایانی تلخ نیست...

هنوز هم معتقدم برای وارد شدن به دنیای دیگران ،

باید به اندازه یک فنجان قهوه برایشان وقت گذاشت...
دیدگاه ها (۱۴)

و اگر امروز برایت می نویسم ،از عریانی ذهنی ست...که از ایمان ...

تو را به خاطرات نمی سپارم...همواره بوده ای ،همیشه هستی...این...

این روزها بهانه بیشتر میگیرم...قرص زیاد میخورم...( مسکن ... ...

مثل یک مسافر،پیشانی ات را میبوسد...به امیدِ دیداری میگوید ،و...

نگفتنِ درد، شبیه به فریاد کشیدن زیرِ آب است؛ دهانت باز است، ...

#عاشقانه_های_من#شعر #شعر_های_زیبا#زیبا #خاص #عاشقانه #دلبران...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط