{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک هو ایستادم یه پیچ بود که از اون اون

🖤Не трогай книгу📕
22
یک هو ایستادم یه پیچ بود که از اون اون
پیچ نور میومد نور شمع بود .
بلاخره روشن شد و ولی با چیزی که دیدم
در جا خشکم زد !
این صدای چک چک نبود!
و اینم بوی آب نبود !
و زیر پام جوی نبود !
همه اینا اینا خون خون بودن !
جیییییییییغغغغغ
نفس نفس میزدم ! مشعل از دستم افتاد و خاموش شد .
به نجوا گفتم
+این این دیگه چه کوفتیه!
با قدمای لرزون جلو تر رفتم که صدا بیشتر شد
با چیزی که میدیدم پاهام شل شد .
خودش بود خودش
قبر جیمین وسط بزرگ ترین سالن زیر زمین بود.
و ولی چرا داشت ازم اشک میومد ؟
گونه هام خیس شده بود .
قبر از وسط شکافته شده بود و از وسط اون خون میومد
یعنی چی .
کتاب وسط اون همه خون افتاد روی زمین توان نداشتم .
آروم بلند شدم و به سمت قبر رفتم روی یکی از پله ها نشستم و یکی از شمع هارو برداشتم
باید تلسم و بخونم !
دستام میلرزید گونه هام عرق کرده بود هوا سرد بود.
کتاب و باز کردم ولی باچیزی که دیدم شکه شدم
ک کتاب .......
____________________________________________________________
Like. 33
kamint. 28
دیدگاه ها (۵)

🖤Не трогай книгу📕23ک کتاب حالا پر نوشته بود .صفحه ها رو تند ...

🕸💄installment death💄🕸part:1با قلب سرد از پشت شیشه بهم خیره ش...

________________________❤️‍🔥🥵❤️‍🔥_______________________****...

🖤Не трогай книгу📕۲۱و بعد یک هو صدایی که اون شب شنیدم به گوشم...

بازگشت بی نام

"تلسم شده‌ی عشق"^پارت سوم^~شدو~متوجه صورت ترسیده اش شدم.... ...

#دوراهی                                     پارت . 6 .شیشه خ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط