{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یاتو

رمان چه گناهی کردم؟درس-مریضی-یاتو
قسمت پنجم
یه هو پرهام اومد اوو چقدر زیاد خریده
پرهام-بیا فقط ردبولمو برام باز کن بده دستم
-باشه اااااااااا 10 تا خریدی
سریع نشیدنیشو باز کردمو تصمیم گرفتم خودم بزارم دهنش اما پشیمون شدم اب نباتمو باز کردمو نوشیدنیشو دادم دستش داشتم اب نبات میخوردم که دیدم سختشه و داره با التماس نگام میکنه اصن بدون اینکه خبر بدم ازش گرفتمو خودم قلپ قلپ میگرفتم بخوره
-بیا بخور دیگه دستم افتاد
پرهام-باشه میبینی دارم رانندگی میکنماا
-اخی تموم شد
پرهام-مرسی
-میدونم
رفتیم خونه واقعا خسته بودم در حد مرگ اب نباتمو که تمام کردم رفتم حمام بهم عجیب خوش گذشت
اومدم بیرون و یه بلوز استین سه ربع مردونه پوشیدم با یه شلوار خونگی پارچه ای هردوشون قهوای بودن(ه قهوه ایو جا گذاشتم)
رفتم تو اشپز خونه و یکم تمیز کردم دیدم الان فوتبال داره تصمیم گرفتم بشینم ببینم
پرهام-عه تو هم میخوای فوتبال ببینی
-اره من رو این مبلمااا نیای اینجا هااا
پرهام-باشه
بیشور چه با پوزخندم میگه باشه
خودت بچه ای
وجدان –کی گفت تو بچه ای
-بای بای وجدان
-برو برو برو افرین پاس بده لعنتی د میگم پاس بده احمق افرین
باریک الله تو معرکه ای عهه نه خراب کردیاا خاک تو سرتتتتتتتتتت
پرهام-اروم تر
-باش باش وای برو تو میتونی برو گمشو اینور
دیگه اخرای بازی بودو پرهام داشت میخوابید و بازی همچنان 0-0 انگار خر داره بازی میکنه
-افرین برو برو برو گلللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل
پرهام یه هو سیخ شدو گفت
پرهام-چی شده ؟تو خوبی؟
-اره تیمم گل زده تو بخواب
پرهام-مرز
و یه هو افتاد رو مبل فردا میدونم نمیتونم برم داشگاه بازی خیلی خوب تموم شد تلوزیونو خاموش کردمو رفتم بخوابم وای عجب خوابی بودا
-ای باشه دیگه ساعته ذلیل مرده الهی خرد بشی
بلند شدمو با دیدن ساعت قشنگ چاییدم(ببخشید)
رفتم یه جایی(گلاب به روتون دستشویی)
انقدر خوش گذشت خیلی سریع اماده شدمو رفتم دنباله برو بچ شادیو اول سوار کردم
شادی-بیشتر دیر میومدی
-ای من قربون اون جمله سازیت بشم ابجی
شادی-مرز بجنب دوباره میزارمون بیروناا
سریع سمیه سوار شدو رفتیم همه خفه بودیم نمیدونم ولی سمیه حالش خوب نبود مشخص بود از قیافش
استاد کیانی(پیر و خرفت)-بفرمایید بیرون هیچ جنجالیم به پا نکنید
-باشه استاد بای بای سلامتونم به جناب مدیر میرسونم
استا د کیانی-بفرمایید تو
-هه باشه حتما
رفتیم نشستیم فکر کرده کیه من میدونم چکارش کنم
-استاد کیانی -خب ببینید خانوما همتون در دوره راهنمایی خوندین که از 10 ژول انرژی 9 ژولش مصرف نور میشه و باقیمانده هر میره ما میخوایم ببینیم برای لامپای ال ای دی هم همین رواله
اوففف چقدر چرتو پرت یاده اول راهنماییم افتادم با شادیو سمیه از خر هم فضول تر بودیم(البته شادی منظورم سوگنده و سمیه منظورم پرنیانه خودمه)
تا اخر اون روز داشتم خودمو از خمیازه کشیدن شکل خمیازه میکردم و وقتی رسیدم خونه فقط خوابیدم
باید امروز بریم اتلیه ای خداااا
پرهام-تو خوابی؟
-نه بیدارم اینم عممه خواب بوده
پرهام-بیدار شو برو حمام باید بری ارایشگاه بریم اتلیه
-خوابم میاد
پرهام-سهااااا
-باشه جناب خواب بهم زن گودزیلای وسط خواب پر
تا حموم همینطور غر زدمو وقتی زدم بیرون من سریع فرستاد لباسامو پوشیدمو رفتیم ارایشگاه تصمیم داشتم اونجا هم بخوابم ولی چشتون روزه بد نبینه زنه پدرمو اورد داخله ارایشگاهو کچلش کرد از بس حرصم داد
نیلو خانم-خب دخترم بلند شو باید لباستو بپوشی
-باشه
لباسمو پوشیدمو رفتم جلو اینه
یه دختر با چشمای ابیو طوسی و یه صورت سفیدو رژه لبه جیغ قرمز که هر بشریو وسوسه میکرد ریملی که برام زده بود معرکه بود مژه هام معرکه شده بود خط چشم هم زیاد کشیده بود موهامو بالا حالت فرحی کرده بودو با یه تاج پرنسسی الانم اون لباس پرنسسیو تنم بود وای معرکه بود خدایا تاجم تاج نبود یه گیره داشت که از وسط قلمبه موهام فرو میرفتو کامل دور تا دوره موهامو میگرفت فقط اون قلمبه هرو گرفته بودو برق میزد واقعا معرکه بود لباسمم که میومد تا دنده هام بعد پف میشدو کامل پفش تور بودو بالا تنه لباسم نگین کاری معرکه بودم یه کت داشت لباسم که حالت شنل میومد ولی کلاه نداشتو تا قوس کمرم بود ولی معرکه بود برای سرمم یه چیز باحال داشت
دیدم پرهام جلو دره وای معرکه شده بود اونم کتو شلوار مشکیشو پوشیده بود با بلوز سفیدش معرکه بود
اروم با نیلو خانوم رفتم پایین
پرهامو از دور دیدمو چشماش برق زد اروم اومد نزدیکو گلو داد دستم
این قرتی بازیای فیلم برداری رفتیم اتلیه و عکاس اول گفت ژستای مختلفی بگیردو ما هم با هزار تا سرخو سفیدی عکسا رو گرفتیم
پرهام-بسه دیگه فردا هم میایم
-باشه الان میخوای بری برا کارای دروغین عروسی
پرهام-اره ادمای زیادی تو سالن من
دیدگاه ها (۱)

وقتی داداشت ناتنیت بود.پارت دوم.ویو ات با الارم گوشیم بیدار ...

پارت 4۳ روز بعدویو لیواز دانشگاه داشتم برمیگشتم خونه توی راه...

𝐏𝐚𝐫𝐭𝟖+همه خوردن رفتن هرکس ی جایی رفت منم پاشدم رفتم‌توی حیات...

آواز عشق ♣️ part 6♣️یونگی ویو سوار ماشینم شدمو راه افتادم سم...

لیسا : لیا بیام ببینم یه لباس مزخرف و اسپرت پوشیدی او تالار ...

رمان :تا وقتی عاشقت شدم

پارت آخر

#عاشق در نگاه او part 1امروز هوسوک با داد بیدارم کرد که بلند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط