🖤🔥 پارت ۲۲ — لمسِ آرام

🖤🔥 پارت ۲۲ — لمسِ آرام

یونا روی مبل نشست، دست‌هایش روی زانو حلقه شد.
جونگ‌کوک نزدیک شد، اما فاصله‌شان هنوز رعایت شد.

چشمانش را به او دوخت.
«می‌خوام بدونی… وقتی کنارتم، همه چیز واقعی می‌شه.»

یونا نفسش را حبس کرد.
اولین بار بود که کسی با این شدت و صداقت به او نزدیک شده بود.

جونگ‌کوک آهسته دستش را به سمت یونا آورد.
نه برای فشار دادن، نه برای کنترل—فقط برای لمس آرام دستانش.

یونا نفسش را بیرون داد و اجازه داد انگشتانشان برای لحظه‌ای به هم برسند.
سکوت کوتاه، اما پر از گرمایی که هیچ‌کلمه‌ای نمی‌توانست منتقل کند.

و آن لحظه، آن تماس کوچک، نقطه‌ای بود که عشقشان شروع به شکل گرفتن واقعی کرد.


---

اسکی ممنوع🚫
دیدگاه ها (۰)

معامله p30آن روز، بالاخره صبر تهیونگ تمام شد.در اتاق با صدای...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتپارت ۳۰ | «حقیقتی که پنهان مانده...

LESSON

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟔ناگهان احساس کرد چیزی روی گرد...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟚: راز رزیکافه کم‌کم شلوغ‌تر می‌شد، اما ا/ت...

فیک تهکوک «وارثِ زار»پارت سوم | پشت دردستگیره هنوز تکان می‌خ...

🖤 OBSESSION | وسواسپارت یازدهم: بوسه‌ای برای فریببرای چند ثا...

قسمت ۱۰ «ات» با شنیدن این حرف، خنده‌ی کوتاهی کرد و ابرویی با...

Iove and the moonPart 43یونا با تعجب به کوک نگاه کرد.یونا: د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط