{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک دوجین کار سرم ریخته ...

یک دوجین کار سرم ریخته ...
اول باید خورشید را به آسمان سوزن کنم
و بعد منت ماه را بکشم تا به شب برگردد ،
سپس بادها را هل بدهم تا دوباره وزیدن بگیرند ...
و آنقدر با گل ها حرف بزنم تا به یاد آورند روزی زیبا بوده اند ...
بعد از تو
این دنیا
یک دنیا
کار دارد
تا دوباره دنیا شود ...

ایلهان برک
دیدگاه ها (۳)

لعنت به غرور خسته شدم.. :(

پاییز آمده است پشتِ پنجرهبیا برویم کمی قدم بزنیم.نگران نباشد...

شاید قرن ها بعد تو در لباس باستانشناسی جوان استخوانهای زنی ر...

خدایا گناهامو ببخش منو ببر پیش خودت..

پارت سناریو رومان

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۳باد از هر طرف میوزید اسمان...

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط