{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برایش نوشتم:

برایش نوشتم:

"به امید فردای بهتر واسه هردومون"

دو هفته بعد شنیدم ازدواج کرد!!!

بعدهــــــــــــــــا فهمیدم

آن روز "الف" فردا را

یادم رفته بـــــــــــــــــــود..
دیدگاه ها (۱)

چقدر دورتر از احساسم ایستاده ای!! آنجا که تو ایستادی صدای مر...

به سلامت همه پدران♥

میبندم چشمانم را تا شاهد خرد شدن احساسم نباشم میگیرم گوش ها...

با اینکه رفتی و باهام نموندی... ولی ، یه حسی بهم میگه که ت...

📣 روایت غم‌انگیزی از جدایی بحرین🔹فضای آن روز مجلس، حتی برای ...

🔴 روایت غم‌انگیزی از جدایی بحرینفضای آن روز مجلس، حتی برای م...

🔴 روایت غم‌انگیزی از جدایی بحرینفضای آن روز مجلس، حتی برای م...

🚩 روایتی از غمگین‌ترین لحظات تاریخ مجلس▪️فضای آن روز مجلس، ح...

ازدواج به اجبارپارت ۱۰ویو چند روز بعد:افسردگی ا.ت بهتر شده ب...

پارت ۴۵ — جایی دور از همهصبح هنوز کامل روشن نشده بود که کالس...

پارت ۴۴ — آخرین شبخبر ازدواج یونگی با سوهی همان روز در پایتخ...

هر روز مغزم و خاطراتمون با هم کلنجار میرن که بهت تکست بدم ، ...

🔴پوشه‌ای که هرگز پیدا نشدآنچه ترور آیت را از سایر جنایات منا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط