{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعضی وقتها

بعضی وقتها
دلت میخواهد خودت را بغل کنی
نوازش دهی
بوسه زنی
قربان صدقه ی خودت بروی
همیشه نباید منتظر یک مرد بود
مرد که باشد عادت میکنی به بودنش
به حرف هایش
به دلتنگی هایت!
مرد که باشد دلت تکیه گاه میخواهد
مرد که باشد ضعیف میشوی
دلت زود به زود میگیرد
مرد که باشد زن بودنت بیشتر به چشم هایت می آید
آن وقت اگر همان مرد برود
نباشد
فاصله بگیرد
دیگر نمیتوانی مثل قدیم باشی!
دیگر باخته ای
از آن به بعد هرروز دلتنگی!
هرروز گل های پیراهنت را با چشم هایت آب میدهی
و هرروز کنار پنجره غزل غزل آه میکشی!
خودت را بغل کن
به خودت بوسه بزن
اما به تمنای هیچ آغوش مردانه ای دلت را گیر نده!
آخر که میرود
نخ کش میشود کل وجودت!
دیدگاه ها (۳)

𝙈𝙮 𝙧𝙚𝙙 𝙡𝙞𝙤𝙣 / part⁴" توصیف در یک جمله:آغازِ یک صبحِ عاشقانه"...

#دیوانه‌بازی...شاید بعد از ظهر گرم تابستون خواب زده شدم..تو ...

جادویی به نام عشق

ات هنوز دست کوک را رها نکرده بود.نسیم آرامی میان درخت‌های با...

یک وقت هایی هست دلت میخواهد با صدای بلند قربان صدقه ی چشم ها...

دلم میخواهد عاشق شوم نه از ان عاشق شدن های یکی دو روزه از ان...

روز‌هایی‌ هم هست ...که چشم می‌‌دوزی به چشمِ زندگی‌ ...و با ه...

#گلناز_تورک_قیزیدر عمق نگاه تو غمی بود گویی از آن من بودگویی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط