{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

「#NEWTON'S LAW 」

#NEWTON'S LAW 」
قـٰانـونِ نیوتـون
𝗣𝗔𝗥𝗧 : 54
✦.................................

جونگکوک کف دستش را روی شیشه گذاشت؛ برای اولین بار... دلش خواست شیشه وجود نداشت، دلش خواست فقط می‌توانست دستش را بگیرد

همان دختر دردسرسازی که هر روز اعصابش را خرد می‌کرد... همان دختری که هیچ‌وقت از نگاهش نمی‌ترسید... همان دختری که با صدای بلند با او دعوا می‌کرد اگر چشم‌هایش را باز نمی‌کرد این دنیا دیگر همان دنیا نبود.

ناگهان درد تیزی وسط سینه‌اش پیچید، نفسش برای لحظه‌ای برید، دست دیگرش را روی قلبش گذاشت... خیلی آرام اولین قطره‌ی اشک بعد از مرگ مادرش، از گوشه‌ چشمش پایین افتاد

این اشک.. برای ترس از دست دادن دختری بود که تازه فهمیده بود تمام این مدت بیصدا وارد قلبش شده است

لب‌هایش لرزید، پیشانی‌اش را به شیشه تکیه داد و برای اولین بار بدون هیچ نقابی زیر لب زمزمه کرد:

_ توله دزد...

مکث کوتاهی کرد، چشم‌های قرمزش را بست

_ من... عاشقت شدم.

فقط وقتی قطره روی فکش نشست آرام با پشت انگشت پاکش کرد انگار؛ نمیخواست حتی دیوارهای بیمارستان هم ضعفش را ببینند

نیکی بی‌حرکت روی تخت خوابیده بود ماسک اکسیژن نیمی از صورتش را پوشانده بود موهای بلندش روی بالش پخش شده بود و پوست سفیدش زیر نور چراغ‌های اتاق، رنگی نداشت.

هر چند ثانیه... صدای منظم دستگاه مانیتور در سکوت راهرو می‌پیچید

جونگکوک کف دستش را آرام روی شیشه گذاشت بین آن‌ها فقط چند سانتی‌متر شیشه بود... اما همان چند سانتی‌متر، از هر فاصله‌ای دورتر به نظر می‌رسید

چشم‌هایش را بست، یک تصویر... بعد یکی دیگر؛اولین باری که نیکی بی‌محابا جلویش ایستاد و بدون ترس جوابش را داد، وقتی وسط دعوا زبانش را برایش درآورد

وقتی با شیطنت خندید، وقتی وسط مهمانی، بی‌فکر برای دفاع از یونا خودش را به دردسر انداخت، وقتی با همان لجبازی همیشگی گفت: «من آسم دارم.»
و او... باور نکرد.

جونگکوک پلک‌هایش را محکم روی هم فشار داد، آرام سرش را به شیشه تکیه داد

_ لعنت بهم...

اگر آن شب فقط فقط یک بار حرفش را باور کرده بود... اگر فقط در را قفل نکرده بود... اگر فقط...

نفسش لرزید، مشتش را محکم روی سینه‌ اش گذاشت؛ همان درد قدیمی، همان فشاری که بعد از مرگ مادرش دیگر هیچ‌ وقت سراغش نیامده بود.

قلبش آن‌قدر محکم می‌کوبید که انگار میخواست از قفسه‌ی سینه‌اش بیرون بزند برای اولین بار فهمید این درد از خشم نیست، از ترس هم نیست... از عشق است

تلخ‌ترین حقیقت زندگی‌اش درست مقابلش خوابیده بود؛ او... عاشق نیکی شده بود نه کم، نه سطحی، آنقدر عمیق که تصور دنیایی بدون او نفسش را بند می‌آورد

لبخند تلخی روی لبش نشست سرش را پایین انداخت و زمزمه کرد:

_ خیلی دیر فهمیدم...

صدای قدم‌ هایی از انتهای راهرو نزدیک شد؛ جکسون بود. چند ثانیه دورتر ایستاد، نمی‌خواست سکوت رئیسش را بشکند اما بالاخره آرام گفت:

جکسون: رئیس...

جونگکوک بدون اینکه برگردد جواب داد:

_ چی؟

جکسون نگاه کوتاهی به اتاق مراقبت‌های ویژه انداخت

جکسون: دکتر گفت تا چند ساعت آینده مشخص میشه بدنش به دارو جواب میده یا نه.

جکسون نفس عمیقی کشید

جکسون: بهتره یکم استراحت کنین.

جونگکوک خیلی آرام سرش را تکان داد

_ نه.

جکسون دوباره گفت:

جکسون: از دیشب هیچی نخوردین...

_ گفتم نه

لحنش بلند نبود، اما آنقدر خسته بود که حتی خشم هم در صدایش جان نداشت

جکسون چند لحظه به پشت سر او نگاه کرد؛ برای اولین بار رئیسش شبیه قدرت مندترین مرد کره نبود، فقط مردی بود که از پشت یک شیشه تمام زندگی‌اش را از دست‌رفته میدید.

جکسون آرام عقب رفت قبل از رفتن فقط یک جمله گفت:

جکسون: اون قویه رئیس... مطمئنم چیزی نمیشه

جونگکوک جوابی نداد

چند دقیقه بعد...

دکتر آرام از اتاق بیرون آمد تا داروها را جابه‌جا کند، برای چند ثانیه در اتاق نیمه‌ باز ماند جونگکوک بی‌اختیار جلو رفت همین که خواست وارد شود،دکتر با احترام جلویش را گرفت

دکتر: متأسفم آقای جئون... فعلاً اجازه‌ی ورود ندارین.

جونگکوک نگاهش را از نیکی برنداشت

_ فقط... یک دقیقه.

دکتر: ببخشید اما اجازه همچین کاری رو ندارم.

جونگکوک یک قدم جلو رفت هیچ‌کس حتی فرصت واکنش پیدا نکرد در یک حرکت، یقه‌ی روپوش سفید دکتر را مشت کرد و او را چند سانتی‌متر از زمین بلند کشید، چشم‌های سرخ جونگکوک مستقیم در چشم‌های مرد قفل شد.

_ فقط... یه دقیقه میخوام ببینمش!

دکتر رنگش پرید، هر دو دستش را روی مچ جونگکوک گذاشت

دکتر: آ... آقای جئون... خواهش می‌کنم... اینجا بیمارستانه...
دیدگاه ها (۵)

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 55✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 56✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 53✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 52✦....................

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : ۳۲✦....................

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط