قدرت عشق Part 35

رانگ ـ هانا دیگه خودت رو ناراحت نکن منو تو باید منو ببخشی مه نتونستم به خوبی ازت مراقبت کنم از امروز دیگه هیچ چیز رو از من پنهان نکن سیع کن همه چیز رو بهم بگی

رانگ ـ راستی اون دختر خالت چی شد

هانا ـ اوایلی که تو رفتی خیلی تحقیرم کرد ولی بعد از اینکه اینقدر موفقیت به دست اوردم دیگه خرفی برای زدن نداشت
چند وقت بعد هم دو باره عاشق شد و رفت سر خونه زندگیش فقط اون جانگ یو مونده بود

رانگ ـ هانا ببخشید همش بخاطر رفاقت منو جانگ یو من نمی فهمیدم اون ادمی به این شیادی باشه همه چیز رو بهش می گم تا دمش رو بزاره رو کولش و بره

هانا ـ پلی من یه فکر بهتر دارم راستی فکر نکنم ذیگه مادرت با اینمه من دوست دخترت باشم و باهم ازدواج کنیم کاری داشته باشه

رانگ ـ آره تازه باعث لفتخارش هم هستی حالا فقط می مونه اون جانگ یو نامرد که باید حسابش رو برسم

هانا ـ البته با یه فکر درست حسابی

رانگ ـ باهات موافقم
راستی این چند سال که دیشت نبودم دلم برات خیلی تنگ شده نظرت چیه بریم بیرون

هانا ـ نه بیا یه کاری کنیم انگار من از تو خوشم نمیاد ولی تو هنوز عاشقمی من به حانگ یو جواب مثبت میدم و چند پقت به عنوان دوست دخترش باهاش باشم بعدش همه چیز رو از زیر زبونش می کشم بیرون و بعد از اینمه رسواش کردیم اونم مجبور میشه که دیگه به نا نزدیک نشه و من و تو زندگی دوباره ای رو باهم میسازیم چه جوره

رانگ ـ عالیه از این بهترم مگه هست فقط کاری باهاش نمی کنیا

هانا ـ امرن خودم از اون مرتیکه خوشم نمیاد
دیدگاه ها (۰)

قدرت عشق Part. 36

قدرت عشق Part. 34

قدرت عشق Part. 33

# پارت آخر | رمان فرزند آتشدو سال بعد، زمستانِ سئولعمارت جئو...

روانی منp47

رز وحشی پارت ۷ات...هیچ وقت یادم نمیره روز یکشنبه بود منو هان...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط