{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

🤎шум моря🤎
Part 12

که دیدم کوک اومد روی کشتی پرید و کتش و صاف کرد بعد با اشاره به سمت
تهیونگ وارد اتاقش شد .

۴ ساعت بعد
تو فکر خودم بودم که نفهمیدم کی شب شد
وقتی به دریا خیره شدم صدای کوک و شنیدم که داد زد .
کوک :لنگر هارو بندازید
رسیده بودیم به جزیره رامینسون اون ۵ تا هر کدوم کت های بلند پوشیده بودن مشکی و از کنارم رد شدن
که وقتی منم خواستم پیاده شم دستی بازوم و گرفت و کشیدم
کوک بود نگاه سردش قلبم و یخ زد ولی برام مهم نبود که گفت
کوک :تو پات و بیرون از کشتی نمی زاری !
لیلیت :اون وقت چرا ؟
کوک ؛چون من میگم پات و بیرون کشتی بزاری دیگه سوارت نمی کنم
لیلیت :چی ؟
کوک :همین که شنیدی ما تا فردا میایم .
بعد از کنارم گذشت بهش نگاه کردم و داد زدم
لیلیت :تو که ارباب من نیستییییییییی
که دیدم دستش و بالا اردو به نشونه خداحافظ تکون داد .
حرصم گرفت زیر لب یه عوضی نسارش کردم
آخه تا فردا صبحححح !
بی حوصله دور تا دور کشتی رو قدم میزدم چشمام همش نور شهرو دید میزد اینجا هر ۵ تایی شون
و میتونستم ببینم که از مغازه ها رد شدن و به سمت چایی خانه رفتن .
لیلیت :هوففففف
برگشتم توی اتاق لیسا که یک هو فکر اتاق کوک به ذهنم رسید ولی یه چیزی درست نبود !

لایک ۲۵
کامنت ۲۲
فالو کنید پلیززز
دیدگاه ها (۰)

🤎шум моря🤎Part 13 تا زیر تخت فرش بود ولی فقط تا زیر میز فرش ...

🤎шум моря🤎Part 14 این کشتی متعلق به جی هوپ بود ..!پدرم ! هه ...

🤎шум моря🤎Part 11نامجون وارد شدو روی میز یک مرکب جوهر و قلم ...

🤎шум моря🤎 Part 10که صدای کوک و شنیدم که بالای سکان ایستاده ...

🦋 Wounded butterfly 🦋Part 18کوک 🌕 داشتم از قبرستون برمیگشتم ...

فصل ۲ (P. 10)

P. 16

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط