{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

🤎шум моря🤎

Part 10
که صدای کوک و شنیدم که بالای سکان ایستاده بود
کوک :حالش خوبه !
نگران نبود ولی اینو پرسید و از عرشه پایین اومد و رفت توی اتاقش
تو فکر بودم که صدای تهیونگ از فکر درم آورد
تهیونگ :بیا باید زحمات و بپوشونم
لیلیت :ولی من برای این پول ندادم !
نگاهم کردو با سر بهم فهموند که باید دنبالش برم
دنبالش وارد انبار شدم و نشستم روی صندلی که با وسایل پزشکی اومد بالا سرم .
دستم و شست ولی دردم نگرفت چون به این دردا عادت داشتم
بعد پانسمان کردو نگاهش و به لبام داد که دید پاره شده گوشه لبم
تهیونگ :لبت پارگی داره ها .
لیلیت :اشکالی نداره
بلند شدم و سمت در رفتم بعد روی پنجه چرخیدم و نگاهش کردم
لیلیت :ممنونم ته
تهیونگ پوز خندی زدو سری تکون داد و سبد های سبزی رو جابه جا کرد
رفتم بیرون و و روی کشتی قدم برداشتم
صدای کوک دوباره اکو شد
.نامجون از کنارم رد شد منم سمت اتاق کوک رفتم در زدم که گفت
کوک :بیا تو .
کوک توی اتاق پشت میزی که سراسر پر بود از نقشه ایستاده بود
و توی دستش لیوانی بود که ازش بخار بلند میشد توی همین هین نگاهم به انگشترش
افتاد که می‌درخشید طلابود !

لایک ۲۶
کامنت ۲۰
دیدگاه ها (۰)

🤎шум моря🤎Part 11نامجون وارد شدو روی میز یک مرکب جوهر و قلم ...

🤎шум моря🤎Part 12که دیدم کوک اومد روی کشتی پرید و کتش و صاف ...

🤎шум моря🤎Part 9توی همین فکرا بودم که کوک سرم داد کشید کوک :...

🤎шум моря🤎Part 8کوک ؛هههیییی تهیونگ تهیونگ ترسیده پرید و به ...

you are making me crazyپارت⁹

you are making me crazyپارت⁵

"سرنوشت "p,50...نامجون رفت و منم بعد از خداحافظی رفتم سمت حی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط